گرهی در خویش
از بال شب پره آویزان می شوم تا آسمان پُر آفتاب یا پَرِ آفتاب بر آسمان را… نارنجی تر ببینم *** برای خاطره ای کوتاه و دور می نویسم وقتی که تازه کهکشان شیری شکل می گرفت و اولین دندان شیریم جوانه می زد *** هنوز صبح نیامده شبی دیگر آغاز می شود آسمان آبی هم مثل همیشه سیاه *** حس گناه می کنم وقتی که بی گناهی بر طناب دار آویزان است و من که توان هیچ کاری ندارم تنها در خودم گره می خورم *** برای...
Read More