جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

بعد چهارم ، در جهان سوم

Posted by on مرداد ۱۰, ۱۳۹۵

– برای مرتضی برخورداری – … دانش بشر از بعد چهارم جلو می زند سرنوشت جهان سوم اما چنین رقم خورده : « شادی از گریستن …. رنج دیروز را دستمایه ی رنج فردا کردن …. گریستن در شادی » *** صفحات سفید تاریخ از خودکامه هایی که می آیند و می روند سیاه شده داستانها هم نوشته اند از غارتگرانی که نفس کشیدن را حتی به یغما برده اند ….. برای مردم بی خبر هم چکامه ها نوشته شده مردمی که...

Read More

قدمی برای عشق

Posted by on مرداد ۱۰, ۱۳۹۵

– تقدیم به مهرداد ناظمی گرامی ، به بهانه زاد روزش ( 26 مهر ) – در نظر گاهم… مورچه کوچکترین است خدا بزرگترین *** نه خدا نه مورچه خط قرمزی نیافریده اند خطوط قرمز را خودکامگان بر صفحه کوچک زیستنمان خط کشی می کنند *** مورچه ها جشن تولد ندارند خدا نیز هم میان تولد و مرگ فاصله کوتاهی است تا قدمی برای عشق برداری *** اگر عشق تنفس کوتاهی میان بودن و نبودن است بگذار در رگهایم مثل رودخانه...

Read More

بازی با واژه ها – 2

Posted by on مرداد ۱۰, ۱۳۹۵

((( گاهی که هوا ابری است ))) چقدر سکوت سخن دارد… هنگامی که آسمان ابری است *** انار و سیب یکی نیستند انار شکستنی سیب پوست کندنی اگر آسمان ابری نبود خورشید را اناری می کردم یا سیبی *** آسمان ابری است اگر بجای من به بارش آغازد کمی آسوده می شوم *** لبخندت آفتاب است اندوهت ابر باغهای هفتگانه آویزان بابل را دیشب به خواب می دیدم *** اگر آسمان ابری نباشد بجای ماه خورشید را دو نیمه می کنم خنجر عشقی...

Read More

گوسفندها ، عیدتان مبارک

Posted by on مرداد ۱۰, ۱۳۹۵

برای اینکه بخوابم گوسفند ها را نمی توانم بشمارم همه را سر بریده اند … *** با دانه دانه ی دردههایم ستاره می سازم تا بر آسمان تاریک شبم بیاویزم تا بخوابم مگر خواب ستاره ها را ببینم *** تردیدهایم را هم بالشی می کنم شاید حقیقتی بخوابم بیاید *** دیروز گله ی گوسفندان را به چرا بردند که فربه شوند امروز هم به قربانگاه عید سعید قربان است *** گوسفندی دیگر نبست شعرم را به بال پرنده ای می آویزم...

Read More

برای پروانه ها و مورچه ها

Posted by on مرداد ۱۰, ۱۳۹۵

« یک » چقدر فرصت زیستن کم است چقدر مجال درد کشیدن از دستهای بد اندیشان زیاد چقدر زود عوض می شوند موجوات فسیل شده ای که به بازی پلیدی نشسته اند چقدر و چندبار بگویم دستهایم را نبندید تا خودم طناب دار را به گلویم بفشارم *** « دو » خاطراتم از شب انباشته تر می شود جیب کاسبکاران و دروغگویان هم از حقارت لبریز تر *** آتشی ست یا آشتی یا عطشی یا پرنده ای بنام عشق که پرهایش را کنده اند *** چقدر فرصت دارم...

Read More

نازنین

Posted by on مرداد ۱۰, ۱۳۹۵

– برای غلامرضا محمد پور – نازنین ،… روزگار غریبی است گورکنان غنی تر می شوند مردم فقیر تر *** نازنین ، دستهایم از زخم عشق پر است درونم از درد سنگین *** نازنین ، نه پرگارها و نه پرکارها مرکز زمین خدا را موریانه ها رقم می زنند *** نازنین ، سوگوار دوستان رفته ام ( * ) بجای اینکه رنگی باشم سیاه و سفبد می تپم *** نازنین ، دلی بی درد نیست کتابی بی نوشته بیش از این نمی گویم و نمی...

Read More