آزمونی دیگر
زلزله آزمون دیگری بود تا جوانه تردید بارور شود … تا به باور تو بنشیند باور کن …....
Read Moreزلزله آزمون دیگری بود تا جوانه تردید بارور شود … تا به باور تو بنشیند باور کن …....
Read Moreگردنم از مو نازک تر می شود اگر فقط یک کلام بگویی :… « دوستت دارم » *** آینه ها امشب انعکاس سیاهی هستند پنجره ها باز پلک ها بسته گزمه ها پشت دیوار خانه ها نشسته *** خاطره هایم را نقشهای پیچ خورده قالی آشفته می کنند …. گویی سر کسی ست که بر دار است یا جای گلوله ای به گلوگاهی شاید هم تفنگی نشانه رفته به پاکی و کودکی که می گرید *** ساده زیستم ساده نمی نویسم کلافی سر در گم تا سیاره ای شوم...
Read Moreمثل شاملوی 60 سال پیش… شعر نمی گوید لباس نو نمی پوشد ( * ) ( اشاره به شعر : « شعری که زندگی ست» : از احمد شاملو ) به فکر نان شبش هم نیست – وجوه واریزی مبلغ رایانه در حسابش – موجودیش را متورم کرده – و از اینهمه چاقی و شادی – به وحشت نشسته است – هنوز کسی را پیدا نکرده – به او بگوید – چگونه می شود اینهمه شادی و خوشبختی را – کمی کوچکتر کند ؟...
Read Moreروزنامه ها از شب می نویسند شب نامه ها از روز حقیقت خورشید… پشت ابرهای خاکستری پنهان است *** سیاهی و سفیدی در تقابل هستند به رسمی دیرینه امروز لباس سیاه به تن می کنم فردا …. …. برای بخاطر سپردن ترتیب رنگها به بالا نگاه کن 13-...
Read Moreمثل دانه ی گندمی می شود که راه می رود و تو را مثل مورچه… به دنبال می کشد اسمش را تو زندگی بگذار مثل درختی کهنسال می شوی که از درون تو را می خورد مثل موریانه اسمش را نو زندگی بگذار مثل آب از تابش آفتاب عدالتی دروغین تبخیر می شوی و رویای آخرین شب زیستنت صفحات تاریخ را زینت می بخشد اسمش را تو زندگی بگذار 18-6-91...
Read More– یک – از سرما می لرزم و خواهم مرد… بجای دوست داشتنم پتوی کهنه ای نثارم کنید – دو – همه چیز ناپدید شده نه آبی برای فرونشاندن عطش نه آتشی برای گرم شدن در سرمای زمهریر زمستانی که در راه است نان و آب و آتش را از دستهای غبار گرفته ام به یغما برد ه اند حتی دستهای مهربان تو را هم – سه – یک امشبی را از پس یک ماه التهاب آرام تر بخواب بخودت شب بخیر بگو و بالش...
Read More