جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

منظومه ی از “ش” تا “ب” < قسمت اول >

Posted by on مرداد ۱۳, ۱۳۹۵

( از دفترهای قدیمی )   سخنی باید گفت این شنیدستم در کوچه ی ترس سخنی باید گفتن و سکوت را شکستن باید می توانم شاید بهتر آنست که از روز سخن گویم – در رویایش ای دریغا که شب است اکنون و نشانی از روز نیست پیدا این مهم نیست من از ایمان از عشق سخن خواهم گفت آوخ ، این نیز بدان سان *** شب محیطی است غم آور شب رفیقی است برادر …. کش دوستش داری – شب را می گویم – به سویش می آئی می پذیرد او...

Read More

منظومه ی از “ش” تا “ب” < قسمت دوم >

Posted by on مرداد ۱۳, ۱۳۹۵

…… سخنی باید گفت… به که بشمارم در خویش دقایق را من که در زاویه ی رنجم اکنون سخن از زاویه ها ثانیه هاست بارها شاهد چرخیدن دو پیکان در میدانی بودستم و چه بسیار کسان را دیدم می بینم که همه ، همهمه گر ، همدیگر را آگه می کردند که ، چو این زاویه ها – زاویه ی فاصله ی عقربه ها – صفر شوند – چندمین بار نمی دانم – می شود معجزه ای حادث …. من چه بسیار به این معجزه گر عقربه...

Read More

منظومه ی از “ش” تا “ب” < قسمت سوم >

Posted by on مرداد ۱۳, ۱۳۹۵

…… شب حدیثی است بسی گستاخانه… بوده ام شاهد من خیل زنانی را که شیشه ی باکره گی شان در دست شب پی ” روزی ” خود می رفتند در قفاشان عابرین گرسنه و سنگ انداز پس از آن در سپیده دم شرم آگین عابرین کف پاهان خونین *** گفتم و گفتم و گفتم بسیار تو بگو سایه لختی تو بگو تو چرا ساکت و آرامی ؟ روی در روی تو دارم لب نمی جنبانی یا گمان می ای سایه سیاهی چون نتوان از تو شنیدن سخنی چه...

Read More

هزار تویی از رنج است زیستن ( * )

Posted by on مرداد ۱۲, ۱۳۹۵

– به بهانه فاجعه زلزله در آذربایجان و با درود به روان پاک جان باختگان-   همه می روند… گاه به سختی گاهی آرام تو اما به یک تکان رفتی از هزاره عشق گریختی من اما هنوز به زنجیرم در هزار توی رنج *** رفته ای اما کاش می دانستی که تا ابد هزار توئی از رنج است زیستن ….. و باز دلم می خواهد بدانم پیشتر از روزنامه و عکاس و زلزله به بال کدام فرشته خوابیده بودی؟ نشانیش را بگو بگو کدام خاطره...

Read More

خواب و بیداری

Posted by on مرداد ۱۲, ۱۳۹۵

– در سوگ زلزله ی آذربایجان – … چه آرام خوابیده اند نقشی از خیال است یا خیالی از نقاشی زلزله زدگان اما آیا هنوز بیدارند ؟ *** خوابم نمی برد کودکان برای همیشه خوابیده اند سفره شام بی خبران هم مثل همیشه گسترده است ….. آیا هنوز زلزله زده ها بیدارند؟ *** بوی فراموشی می آید و پس لرزه های زلزله هر لحظه بیشتر می شود مردمسالاران بی خیال تسلیتی هم حتی نگفته اند بازماندگان زلزله هم...

Read More

سفره های سرشار از تهی

Posted by on مرداد ۱۲, ۱۳۹۵

– در سوگ زلزله ی آذربایجان – -تقدیم به س.ع. – … طعم کلامت بوی زلزله می دهد بوی تنهایی و حقارت بازماندگان فاجعه که به جمع تهی دستان پیوسته اند کنار کاسه های تهی در میان سفره های خالی اما سرشار از فقر *** از خطه ی آذربایجان می آیم: پس از فرو نشستن فاجعه فاجعه ای دیگر در آستان وقوع است فقری دوباره که مرا و مردمم را به فروش کلیه های دوم وا می دارد و قلبی که لخته … لخته…...

Read More