جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

بهار مبارک 2

Posted by on فروردین ۱۰, ۱۴۰۰

پنجره بسته ست تحویل سال از شیشه ی شکسته ی پنجره با صدای ترقه به میان خانه پرتاب می شود *** بجای میوه عکس میوه به دیوار خانه آویزان است بجای عشق عکس قلبی زخمی نان شب را با درد و دروغ و دود … آبی آسمان و زلالی کهکشانها را فراموش کن به سیاهی و سیاهچال فرود تا به آستان رضایت بهار مبارک...

Read More

گرسنگان را دریابیم

Posted by on فروردین ۱۰, ۱۴۰۰

 امشب برای اینکه دو روز بیشتر زندگی کنی یک ساعت از عمرم را به تو می بخشم *** فرداشب برای اینکه دو روز بیشتر زندگی کنی یک ساعت از عمرم را به تو می بخشم *** شبهای دیگر هم برای اینکه دو روز بیشتر زندگی کنی یک ساعت از عمرم را به تو می...

Read More

سرخوردن سندباد روی شیشه

Posted by on فروردین ۱۰, ۱۴۰۰

سند باد قصه های هزار و یک شب بند از پا رها کرده درست مثل پروانه ای خیابان پریدن دارد *** چقدر برای گم شدن توان رفتن هست تا به نقطه آخر برای شروع دیگر گریزی شاید باشد از شن و باد و افسانه به سرزمینی  دیگر *** خس خس سینه نمی گذارد آرام تر بخوابم تا بگویم به نوشتن شعری دلخوشم به شنیدن صدائی معتادم و دفتر خاطره ها را پیش از اینکه باز کنم پاره می کنم *** دفتر خاطراتت را باز کن نام مرا اگر دیدی خط بزن...

Read More

چوب خطی برای خدا

Posted by on فروردین ۱۰, ۱۴۰۰

 چوب خطی به دست بگیر چاقو ، نه به جای چاقو مدادهای رنگی سبز و قرمز … از غروب که عبور کردی به سیاهی شب که رسیدی روزت را مرور کن لحظه های با خدا بودنت را علامت سبز دقایق شیطانی را علامت سرخ …. علامت های قرمز را از سبزها منها کن سبز ها را از قرمز ببین که امروزت چگونه بود … خدا کند که خدایی گذشته باشد *********** ما همیشه به خار و خاشاک کنار راه خیره می شویم و عبور ابرها و شهاب ها...

Read More

سحر خیز بلوک

Posted by on فروردین ۱۰, ۱۴۰۰

گور بابای شب هنوز فردا صبح زود مثل همیشه پیرمردی که چهره مثل پدر دارد برگ های ریخته بر آجر فرش بلوک را جارو می کند و خاطرات شب را تا روز دیگری به زیبایی آغاز شود گور بابای شب *** پا را روی پا بینداز به تبلیغ ماشین لباسشوئی ماشین سواری ماشین های اداری و بخاری دیواری دل ببند گور بابای آسمان که زور می زند پرده ابر را بر طناب شهاب بیاویزد گور بابای دوست داشتن که هرچه زور زدم نفرت نشد پرنده ای بودم...

Read More

عاشقان ایستاده می میرند

Posted by on فروردین ۱۰, ۱۴۰۰

 از دو عقربه ساعت تا دو بار سکوت طلائی  *** از دو بال سبز پرنده تا دو قله قهوه ای جوش خورده بر آسمان سیاه یا خاکستری  *** از دو عقربه ساعت تا دو بار مردن در تنهائی  – تولد و مرگ – و ایستادن تا … عاشقان ایستاده می میرند *** از دو بار عقربه ساعت تا ظهور ستاره ساکت *** آه اگر عشق و مرگ دو عقربه از ساعتی عتیقه هستند که به رسمی قدیمی روی هم یا روبروی هم یا بصورت متقارن قرار می گیرند در ساعت...

Read More