جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

سایه ای هست

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

سایه ای هست که با من می آید سایه ای هست که این کوره ره خاکی را روز و شب با من می پیماید می گریزم می آید می پاید _ فصل تابستان سایه ای هست که در لای هوای گرم از مچاله شدنم مانع می گردد در زمستان سایه ای هست که از رویش من می کاهد او ، چه می خواهد _ مرغ شومی ، یا خجسته مرغی دیرگاهیست که می دانم بال بگشوده بالای سرم لیک من بیم دارم که به بالا نگرم بیم دارم که به بالا نگرم ، اما خوب آگاهم عاقبت سایه...

Read More

از باروری تا باور

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

تو بارور خواهی شد مانند یک درخت اقاقی و وجودت در دو برگچه متقابل خلاصه خواهد شد بارور شدن رنجی است بزرگ برای کسی که هر صبح قبل از آغاز اجباراً گل های سپید باغچه را می بیند نیازی نیست که با همه ی دست های چنار که بسوی تو دراز شده اند دست دهی فردا از اینان فقط یکی خواهد ماند و قبل از اینکه بسوی آن یگانه دست یازی و بفشاریش آن نیز فرو خواهد غلطید و گرنه فشردن حدیث مچاله شدن است _ آندو که شبیه هم...

Read More

– 1

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

جوان ترین جوانه این خارستانم طلوع تیزی فریادم پرنده ها – همه را – رنجه داد کوچیدند

Read More