جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

غزلواره

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

میان آمدن و رفتن مجال گفتن نیست اگر این آمدن بسوی تو باشد رسالتم را سبب دو قوم از قبیله چشمان تست که پرچم ایمانشان فرو افتاده و پرچم عصیانشان برافراشته است با دیدنت رسالتم فراموش شد خدایان مرا نفرین کردند من از سلطه ی آنها گریختم تو بر من رحمت آوردی و خدائی دیگر برای من شدی از کجا برایت بگویم که نفرینشان ذهن مرا کور کرده است در کجایت بنشانم ای سبز در این نیمروز گرم ای خدائی که از تابش ملایم...

Read More

غزل تلخ

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

با رنگ زرد پنجره سرمی خورم تا رنگ زرد خورشید _ از ادحام کوچه صدائی می آید در انزوای خانه دلم می خواهد خنگ عنان گسیخته فریادم را بر شیشه های پنجره بسته ، بدوانم “تلخ تلخ تلخ ” _ با رنگ زرد پنجره سرمی خورم تا ماه سرد به زردی نشسته دی ماه 52     شب سرکشید خاطره را تا ته و صبح روز بعد من بودم و تکدر خاطر...

Read More

حسرت

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

رد جاروی رفتگر پیر شهر بر صبح خاکی کوچه نشست و جای پای رهروان دی شبه را شست _ موجی به برکه را ماننده گم شدند یاران من یارای ماندنم دیگر نیست زیستنم حتی نه برکه ام نه باد نه رفته ام نه بجا می مانم مهر 52...

Read More

غزل شبانه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

پای هر بوته مرد مستی هست پای هر مرد مست دیواری پشت دیوار سنگی ممتد نه چراغی ، نه چشم بیداری _ در سکوتی به ژرفناکی شب پایم از راه باز می ماند « نه چراغی ، نه چشم بیداری …. » مردی آهسته ، باز می خواند   تیرگی وای اگر که چیره شود تیرگی وای من که چیره شده چشم های مدام سرگردان باز مثل همیشه خیره شده _ روز بی حوصله زماندن ، رفت شب با حوصله ، بماندن ماند تا بپرهیزد از سکوت و سکون مردی آرام با...

Read More

دهکده

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

دهکده در روز خواب نیمشبانش را می بیند خلوت کوچه به ضرب پائی نشکسته بر لب رف کوره گداخته خورشید از تف گرما ز حال رفته و سرسنگین قدرت فریادش نیست خلق نه بر روی پا ، که روی زمین زیر لانه های گلی درخوابند خلق تمامی خلق در روز خواب شبانگاهیشان را می بینند _ صافی آرام چشمه تشنه ی موجی است که از شست و شوی پای دختری پدید می آید و تن نمناک مشک تهی از آب شهوت دستان گرم دخترکی را دارد و دل غمناک خاک منتظر...

Read More

توازی

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

رگبرگهای موازی گندم در انتهای برگ بهم میرسند و مردمی که چنین بی شتاب در نیمه راه خانه در دو سوی خیابان آوازهای عاشقانه زیر لب می خوانند و مردمی که چنین شادمانه از هرم روز تف زده خالی می شوند در ابتدای فاجعه تابستان 50  ...

Read More