جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

غریبانه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای پسرم نیما   یار غریبه است *** سنگ روی سنگ بند نمی شود انسان کنار انسان روزگار غریبه است *** چلچراغ خواب چلچله می بیند آفتاب خواب به تابستان بهار غریبه است *** سنگ فرش زمین را دستماله می کنم به قصد بهار اما هنوز و همیشه سبزه زار غریبه است *** کلاله عشق را زیر پای سم اسب و زین سوار له مکن سوار غریبه است شهریور...

Read More

طرح عشق

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

عشق آخر دنیاست کاغذی سفید به دستم بده تا بر آن بنویسم: عشق آخر دنیاست چه آسان می شود مکعب را دایره دایره را مربع خطوط موازی را به انحنا کشاند با صد جسد به دوشم هنوز بر این باورم که نفرت مردنی ست و پایانه با عشق شروع می شود *** عشق آخر دنیاست کاغذی سفید به دستم بده که طرح عشق را برای همیشه بر آن نقاشی کنم مهر...

Read More

زمزمه 2

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

عشق رنگ خون است ماورای دوست داشتن سفر به ستاره ای که به دنیا نیامده *** عشق رنگ جنون است نزول ستاره در شب اکنون است همگام خاطره هائی که پرپر می شوند و پرواز آسمان آبی و خوابی که تشنه بیداریست *** کسی نمی داند عشق پلکانی بود رو به بالا یا پایین *** برای اینکه بخوابم پلکان رو به پائین را با اشک چشم به شست وشو نشستم اسفند...

Read More

زمزمه 1

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

بال بال می زنم از نفرت به سوی عشق پنجره یخ زده با قابش قلب من هم زمستان بود و هست و هنوز در راه است *** تمام ستاره ها را به جست و جویش ورق زدم هنوز نمی دانم ستاره من کجاست *** بال بال می زنم از عشق به سوی تنهائی خانه امنی نیست کسی نمی آید تمام شده ده دقیقه اول از که بپرسم ده دقیقه بعدی کجاست؟ اسفند...

Read More

حدیث کوچکی برای دستانت

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

دستت را نه تا گرفتن عرق از پیشانی نه تا گدایی یا انفاق نه تا دراز شدن برای دوستی نه تا گره خوردن و مشت شدن برای دشمنی نه حتی برای اینکه پنج انگشت داشته باشد *** دستت را نه تا آفریدن نه تا خراب کردن نه حتی تا توازن و زیبایی یا شستن یا شکستن یا اهرمی برای تعادل یا شیطان کوچکی برای تقابل نه حتی برای اینکه پنج انگشت داشته باشد *** دستت را فقط برای اینکه دستت باشد آفریده اند چشمت را فقط برای اینکه...

Read More

تقابل عشق و نفرت

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

اگر عشق پیدا شود دندانی می شوم برای جویدنش نه اگر عشق بخواهد از چهار راه بگذرد چراغ قرمزی می شوم به قصد آزارش *** اگر عشق بیاید سرزده بعد از هزار سال طناب نفرت را نمی شود به گلویش گذاشت طناب عشق به گلوی تشنه من خوش تر می نشیند *** همزاد نفرت عشق است همزاد من خدا عالم است...

Read More