معبود من
معبود من کنار خیابان خفته است بر بستری به سختی قلب تو خواهش می کنم خوابش را بر هم مزن *** بگذار ماه بیاید تا بر قله نگاه تو رقصی کند غمگین نباش همیشه رهگذران شک می کنند کدام ماه بر آستان آسمان تو سر می ساید؟ اینک منم به موئی بسته اینک منم سراپا خسته اینک منم که نمی دانم کدام آفتاب از انحنای تپه تا مرا غروب کند می تابد؟ اینک منم که نمی دانم کدام ماه بر آستان آسمان تو می خوابد؟ *** خوابیده اند ماه...
Read More