جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

نوعی کوچ …نوعی بدرود با گذشته…

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

باید تمام جامه دانهایم را بر بندم تا انتهای راه روز نخواهد بود تا انتهای راه صف منظم درختان نیست و قاطری که بارهای مرا حمل می کند – حتی شهوتهایم را- شاید تا نیمه راه ؛ بماند پس باید سبکترین جامه دانهایم را بردارم *** اینجا نمی شود ساکن بود یا من نمی توانم بر یک مدار واحد ؛ گردش کنم مانند بچه ای که چرخ فلک را به بازی نشسته است اینجا حصار کامل نیست باید حصار کامل باشد یا آزادی کامل وقتی خط...

Read More

به آرامی حضور کرم ابریشم

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

          آه ه ه ه ه نباید سکوت اینهمه  طولانی می شد یا به قدری که شکوفه درخت سیب برای به میوه رسیدن به خستگی بنشیند یا کوچک آنقدر که زیر پا گم تا دوباره برای همیشنه بدنبالش بگردی آ ه ه ه ه ه  *** آه ه ه ه ه هزار آه برای شکوفه های صورتی سیب که رنگ قهوه ای خاک را به خود گرفته اند هزار آه تا شکوفه های صورتی به شاخه درختی اما خسته به خستگی افتاده ام امشب آه ه ه ه ه بیا بیابان را برای هم و برای...

Read More

“5 تابلو معرق”

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

تابلو اول:صورتی نزدیک تر بیا مثل زمانی که لنز دوربین را تنظیم می کنیم                                                             برای عکس گرفتن مهنم دارم عدسی چشمانم را تنظیم می کنم برای گرفتن یک عکس نزدیک تر کمی زیاد شد کمی به عقب * * * خاطرات این دو روزه                         هزار ساله اند انگار خاطره پشت خاطره می آید تا حضورت را همیشگی کند * * * چقدر زیباست تمام خاطره ها رنگ صورتی به خود...

Read More

چند زخمه ی خورشیدی به تار امشب

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

 جوانمردی و گذشت را از دیروز یاد بگیر که گذشته است و هرگز دیگر باره باز نمی گردد *** روبه جانب مغرب داشتم امروز و او برای دیدنم سر بر نگردانید رو به سوی خورشید دارد همیشه گل آفتاب گردان *** کسی را می شناسم  که غروب را هر دقیقه می دید من اما هزار سال می شود که آنرا ندیده ام *** هزار ساله ام مگر؟ که به سادگی از هزار سال حرف می زنم *** آفتاب چه زیبا می رقصید امروز عصر بر آسمان آبی به گوشه بال...

Read More

حرکتی میان دو نقطه

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

برای هستی  مجمری از طلا  بر رف و ستاره های منگوله دوزی شده آویزان از سقف حجمی خالی لبریز از تواتر هجوم بهار و پائیز *** کودکی که کودک نبود مشق شبی را که مشق شب نبود و درس هندسه را که درس هندسه نبود به نوشتن آغاز کرد: بر دفتری بیابانی با قلمی نامرئی دو نقطه رسم کرد *** هنوز از شروع شب زمان درازی نگذشته دقیق باش و ببین میان آن دو نقطه چیزی با سرخوردگی سر می خورد نقطه پایان در تدارک تکرار است تا...

Read More

سلام

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

 سلام، افزودن تاری ست به ریسمان زندگی به ریسمان دوست داشتن به ریسمان عشق تا ضخیم شود ه- چون زخمه هائی به سازی که اگر زیاد شوند و سنگین، آهنگ را غنای بیشتری می بخشند- ضخیم تر و مقاوم تر تا ریسمان طنابی قطور شود که کوه را توان جابجا کردن باشد فرو بردن کوه غرور و خودخواهی به دریاچه آبی و آرام فروتنی ***  هر سلام یک قدم گریز از دشمنی  است حقیر کردن کینه در زمانه ای که حقیر کردن دیگران افتخاری بزرگ...

Read More