جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

قرص ماه

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

پشت چراغ قرمز داشتم برای خودم لالائی می گفتم چراغ سبز شد لالائیم ناتمام ماند *** طاس گاه به بالا می نشیند گاهی به پائین بوق نزنید لطفا چراغ قرمز تازه سبز شده *** قرص ماه امشب از همیشه بزرگتر بود پشت آسمان خراش ها می رفت و دوباره می آمد بزرگتر از همیشه و پر رنگ تر از چراغ قرمز و چراغ سبز آبان...

Read More

علف های هرزه چهار گوشه باغ

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

داس ماه را برای نوشتن طلسمی به دستم بده داس ماه را برای شخم زدن تپه های آسمان به دستم بده داس ماه برای اینکه آئینه ای شود تا پیشانی و خطوط تقدیرش را بهتر ببینم صیقل خورده همیشه اول ماه داس نازک است برای بریدن ریسمان مرگ آخر ماه هم هرگز پیدایش نمی شود برای پیدا کردن سیاهچال زندگی حالا هم که علف های هرزه چهار گوشه باغ را گرفته اند داس ماه را برای نوازششان تنها می گذارم مرداد...

Read More

شاعر

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

داشت می اندیشید و رفت و گفت: چکار باید کرد کرده بود هر چه را که باید هم خزیده هم در پرواز و حالا داشت به دنبال پرنده ای می گشت که شکار باید کرد *** باران بارید و خیابان لبریز از سوسن و نیلوفر به گل نشست و شاعر به خالی پشت دفتر کاهیش دل خوش کرد و ایستاد آبان...

Read More

چلچراغ تزویر

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

چلچراغ تزویر حضور ستاره ها را از یادم برده فردا شب که برای ندادن پول برق چلچراغ می میرد شعاع ستاره ها آشکار می شود تیرماه...

Read More

ستاره ای که پلسار می شود

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

هنوز همانم                                              فرشته نه سایه ای از روح دوست داشتن به دیوار نفرت –         دیوار را فرو بریز-  هنوز همانم ده ساله کودکی           لباس میانسالی پوشیده ده ساله کودکی میان خیابان کنار جقجقه هایش-برای فروش- دانه دانه -برای مردمی که نمی شناسد- کلاله عشق عرضه می کند  هنوز همانم سایه ای به دیوار دوست داشتن -هیچگاه نپرسیده ای کسی که اینهمه طالب دوستی...

Read More

رنگین کمان

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

امروز مثل هر روز در خیابان خلوت هر روزه راه می رفتم که ناگهان روبرویم دروازه ای به گلستانی باز شد با گلها و پرنده های الوان با تنوع رنگهایی رنگین تر از رنگین کمانلحظه ای نه که ساعت های بسیاری به گل ها خیره شدم، گل شدم . از دریچه چشم گل دنیا را دیدم که همه جا گل بود و گلاب و گلباران، رقصان بر آبگیر چشم و چشمه تشنه….زنگ ساعت مچیم گفت که برگرد که وقت برخاستن است و با من بود که به سکر خواب...

Read More