برای مانلی
جوباره آبی رنگی کوه قهوه ای را شکاف داده یعنی دوستت دارم *** شعاع گرم خورشید تاج سرد برف قله را به آغوش گرفته یعنی دوستت دارم *** بارانی از ستاره در آسمان احساسم جاری کن یعنی که دوستم داری دی ماه...
Read Moreجوباره آبی رنگی کوه قهوه ای را شکاف داده یعنی دوستت دارم *** شعاع گرم خورشید تاج سرد برف قله را به آغوش گرفته یعنی دوستت دارم *** بارانی از ستاره در آسمان احساسم جاری کن یعنی که دوستم داری دی ماه...
Read Moreتو چند خاطره ای ؟ من چند اتفاق ؟ … تو چقدر اتفاقی ؟ من چند خاطره ؟ ☻☻☻☻☻ فواره عشق را در رسیدن به ارتفاع و سرنگون شدن تجربه می کند جویباره در امتداد افق خزیدن را تا فنا شدن و رسیدن به عشق جویباره ای یا فواره … فرقی نمی کند دنبال عشق باش ☻☻☻☻☻ ای کاش آب بودم ( * ) فواره ای جویباری یا به گونه ی اشکی کنار چشمی … به روزگاری که همیشه خدا بر زبانمان جاریست هر چه هست و نیست به گفتار...
Read Moreدستمال را بر داشتم لکه های روی کاشی ها را زدودم این عکس آدم نیست دستمالی ست منتظر برای پاک کردن کاشی ها *** کاشی لکه را به دل نمی گیرد به سادگی لکه پاک می شود کاش کاشی باشیم...
Read Moreشب تار می شد گرد تن من وتو ما جاودانه ایم این را باوبگوی که بردارد از لجاجت دست شب عنکبوت زشتی است بر ریشه ی حیات سپید ما بفشاردست چنگ تنگ گویا خبر ندارد ما آتشم ، آتش این را به او بگوی و بترسانش *** امید در درون تو دستی ست برخیز و آتشی بفروزان با دستهات با شعله های دستت دهگانه شب نیست می شود شب لاجرم به روز می انجامد *** از دوردست قافله می آید از فراز قله می آید چون قله سر بلند فوجی عظیم می رسد...
Read Moreآوازی از دهانه رها شد با آهنین پرنده گرمی کوچک … … آن هرسه را اندیشه آن دقیقه چه در سر بود ؟ …. آن کس که برپراند پرنده را وآن پرعطش پرنده که پرزد تا از رود سرخ جاری رفع عطش کند و آن میزبان که روی چوبه کمی لرزید بهمن...
Read Moreکبریت های سیاه و سوخته کبریت های زنده ی قرمز *** پروانه های مرده ی پشت پنجره پروانه های هنوز در پرواز باز پشت پنجره *** کفش های خاموش کاشی هائی که هر دقیقه میزبان نقشی کفشی دیگر *** طنین مرگ است این یا طپش زندگی...
Read More