حاشا، نگویی به دشمن
– سروده ای بسیار قدیمی – امشب ،… ناخورده می مستِ مستم اینم که هستم خواهی حیاتم ده ، خواهی فناکن خواهی گرت شور و شوقی ست در دل برخیز و در این میانه مستانه رقصی بپا کن ای مونس ، ای خوب ، ای خوب تر ، ای گرامی من ، بی تو خاکسترم ، بی تو سردم من ، بی تو آکنده از رنج و دردم با من بمان ، بی تو بودن گناه است شب ، بی تو سرد و سیاه است *** امشب در اینجا که کس نیست گر هست فریاد رس نیست...
Read More