بال بال می زنم از نفرت به سوی عشق
– برای فروغ فرخزاد– 1 بال گرفت و رفت مهمانی را پشت رفتنش تدارک گرفته بودند … بال گرفت و رفت و غوغائیان فریاد می زدند که می شناسیمش و از ماست بال گرفت و رفت و از جنس آنها نبود … بال گرفت و رفت نمی توانم تصورکنم که چند بار خواب علی کوچیکه را خوابیده بود و خواب دیده بود و در بند رخت آویزان شده بود و زیرپوش شده بود و عشق را تجربه کرده بود 2 مرا چه به این حر فها که طول...
Read More