دو طرح کنار پنجره
1 پروانه با با لهای خیسش کنار شاخه های خیس از باران می پرید سلامش کردم جوابم را نداد به یادم بیاورکلامی دیگر بگویم پنجره را آذین بستم و گشودم آنرا آمدنِ زلزله ای دوباره آنرا بست و شیشه ی خاطره را شکست کلام از قفسِ ذهنم پرید به یادم آورد کلامی دیگر بگویم شتاب گرفتم تا از سیاهی و ظلمتِ زمین رها شوم تا آسمانی شوم اما از زمین که مادرِ من است چگونه می توانستم جدا شدن پس لا اقل شانه ات را تکیه...
Read More