جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

کوچه گردی در شب

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

شب دو حرف دارد ساقه ی شبدر سه برگ گل شب بو چهار گلبرگ ستاره پنج پر آسمان بی ستاره ی ابری امشب آبستن بارش بارانی نوروزی ست شب ابری از ستاره تهی ست ستاره اگر بود پنج پر داشت گل شب بو اگر چهار گلبرگ ساقه ی شبدر سه برگ شب اما بجای دو حرف هزار کوچه دارد من هنوز در کوچه ی اول هستم که آسمان چهارمین شب نوروزی آبستن باران است ولی نمی...

Read More

با حرفهایم راه می روم

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

کنار برو لطفا” دارم از رویایم عکس می گیرم ساعت مچیم از نیمه روز نگذشته هنوز روزِ رفته اما برایم دست تکان می دهد پیش تر از این گفته بودم نور سایه دارد اگر در برابر نوری شدید تر قرار بگیرد اصلاح می کنم “ نور سایه دارد اگر مقابل تو قرار بگیرد”   دستی برای گرفتن دستی برای دادن … دست خدا نه می دهد نه می گیرد فقط نوازش می کند صدای ترقه که می آید برگ گل بر این گلدان می لرزد خنجری به دستم بده...

Read More

از سر دلتنگی

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

می خواهم آفتاب شوم ابرکینه اگر بگذارد   می خواهم باران شوم ببارم برای اینکه سبزتر از همیشه شوید برای اینکه همیشه سبز بمانید و سبزینه ای دیگر باره اگر چه خودم به زردی می دانم باز … می خواهم به سیاهی شب باشم آلوده اما به خاکستر غروب تا در انتظار فلق بنشینم می خواهم آب شوم دریا نه قطره ای … چقدر تشنه در این بیابان لم یزرع اشک چشمهایشان را بر کف دستانشان برای رفع تشنگی هنوز در کوچه های...

Read More

بلور یخی به شکل دلتنگی

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

یک روز پیش از اینکه فصل سرما شروع شود مگر قرار بر این نشد که با هم همه چیز را قسمت کنیم نگفته بودم مگر که سردی دست من برای تو گرمای دستت برای من … از این مقوله بگذریم تو گفته هایت را فراموش می کنی من شنیده هایم را فراموش نمی کنم تو خواسته هایت را فراموش می کنی من بایسته هایم را فراموش نمی  کنم   * * * حدیث دیگری بگذار برایت بگویم حدیث خدا که یخ زد مثل دست های من از حضور نابهنگام سردی پاییز...

Read More

بی خیال

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

  سرتو بذار کنار باغچه / خیالت راحت باشه هر زبانه برگ سبز تازه رسته ی چمن می تونه بشه و میشه یه چاقو   دلتو بذار گوشه ی طاقچه / خیالت راحت باشه دلت اونقدر آش و لاشه که کسی ندزدتش   چشاتو ببند / نه واسه مدیتیشن تا اومدن چاقوی چمن زنی رو نبینی یا نیومدن دزد قلبت رو آذر...

Read More

شکست سکوت

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

یادم باشد بگویم بارش اشک همان شکوفه لبخند است فقط خدا زاویه  اش را به اندازه نیم صفحه چرخانده است   یادم بینداز بگویم عشق همان نفرت است عشق من به خوبی خدا نفرت خدا از پلیدی من   یادم بیاور بگویم سکوت همان فریاد است باژگونه شده تا آرامش شما را بهم نزند   یادم نمی رود بگویم هق هق همان قهقهه است حروفش سر و ته شده بیاد کمتر دارم دومی را اولی را اما بسیار   و دست آخر یادم آمد بگویم امشب عجب باد و...

Read More