جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

راویِ شب

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

– شعر قصه – اول، لیوانی می آورم و کنار دستم می گذارم ، نه برای اینکه خونم به هدر نرود . برای اینکه کاشی و فرش خانه ، به تمیزیِ شبهایِ قبل باشد . عقربه و ترازویِ ساعت را هم ، مثل همیشه ، روی لحظۀ 10 و 10 دقیفه میزان می کنم . و هرچه را هم که در این پنجاه ساله جمع شده باشد، میان زباله دانِ گوشۀ آشپزخانه می گذارم . حالا همه چیز آماده است . البته ، پاره کاغذی را هم همیشه باید ، برای نوشتن...

Read More