جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

ستاره امشب

Posted by on فروردین ۹, ۱۴۰۰

برای گلشیری ، شاملو و … همیشه مثل همیشه است بوف کور سلام به خورشید می دهد سرود نازلی آیه ای زمینی است *** گلشیری یعنی هوشنگ شاملو یعنی احمد هدایت یعنی صادق مخملباف یعنی محسن و من که شعرهای گمشده ام را به یاد می آورم ورد گونه به تکرار می نشینم و دلم می خواهد مربعی بسازم با چهار ضلع و چهار گوشه صادق هوشنگ احمد محسن مربع امشبم ستاره پنج پری بشود بهتر است فروغ بال پنجم ستاره امشب می شود که...

Read More

سال کبیسه

Posted by on فروردین ۹, ۱۴۰۰

برای هوشنگ گلشیری و نصرت حمانی و با آرزوی سلامتی برای احمد شاملو (*) نه شاعرم نه شعر شناس فقط دوستدار شعر و قصه و تاریخ دان آن قدر که بدانم امروز هشتم تیرماه سال یک هزار و سیصد و هفتاد و نه است و از مراسم بزرگداشت نصرت حمانی در دفتر کارنامه به آدرس کوچه شهید عارف ادیب خیابان کریم خان زند نرسیده به میدان هفت تیر می آیم بنابراین شاعرانه هم نمی نویسم نقل خاطره است و قصد غالب یاد نصرت هر چه بود حرف...

Read More

در غروب بامداد دهکده

Posted by on فروردین ۹, ۱۴۰۰

برای احمد شاملو با یاد هوشنگ گلشیری در عصر بامدادی دهکده به دیدن خانه عشق می رفتم اما دلتنگ نه کم نه بیشتر این دو گمشده آبروی جهانند عشق دارد می میرد تا هزار باره باز بمیرد و باز تا به تولد رسد عشق نمی گریزد آرام آرام متولد می شود در کلام احمد و هوشنگ نه کم نه بیشتر دهکده داشت ترک برمی داشت چاره اش تدارک تجلیل شاملو شد با ده هزار تماشاچی ازدحام امشب چگالش عشقی است در تلاش شکفتن در جلوه ای هماهنگ...

Read More

ترانۀ خاکستری

Posted by on فروردین ۹, ۱۴۰۰

بر سپیده دم آسمان دو کبوتر بال بر گشاده اند یکی بهار دیگری پائیز بر سیاهی این دفتر دو لکه ی سفید می بینم یکی سرخ یکی سبزِ سبز بر مدار عشق فقط دو سیاره باقی مانده است : پرنده ای که بال می گشاید و گربه ای که در کمین نشسته 25/12/92 _______________ با یاد « احمد شاملو » و « گابریل گارسیا لورکا...

Read More

سحر خیز بلوک

Posted by on فروردین ۹, ۱۴۰۰

گور بابای شب هنوز فردا صبح زود مثل همیشه پیرمردی که چهره مثل پدر دارد برگ های ریخته بر آجر فرش بلوک را جارو می کند و خاطرات شب را تا روز دیگری به زیبایی آغاز شود گور بابای شب *** پا را روی پا بینداز به تبلیغ ماشین لباسشوئی ماشین سواری ماشین های اداری و بخاری دیواری دل ببند گور بابای آسمان که زور می زند پرده ابر را بر طناب شهاب بیاویزد گور بابای دوست داشتن که هرچه زور زدم نفرت نشد پرنده ای بودم...

Read More