باد بزن
پنجره باد بزنی ست خدا به دستت داده مرتب که باز و بسته شود از هرم روز رها می شوی *** پشت پنجره بالهای پروانه بادبزنی...
Read Moreپنجره باد بزنی ست خدا به دستت داده مرتب که باز و بسته شود از هرم روز رها می شوی *** پشت پنجره بالهای پروانه بادبزنی...
Read Moreتابستان که می آید فقط به فکر زمستانت باش زمستان هم به فکر تابستان بیاد بیاور مورچه های آدم نما یا آدمهای کوچک مورچه قامت را *** از پنجره جدا شو و به بالا رها تا به آسمان برسی ببین که من تو هم حتی – برگ های زرد ریخته بر حواشی خیابانها را نمی گویم – من و توهم حتی از پر پروانه کوچکتریم *** به همین سادگی که باور نمی توانی اتفاق می افتد …. اتفاق می افتد حتی اگر نخواهی و به ناگهان...
Read Moreستاره خاموش است تلفن زنگ می زند شب ادامه دارد صبح نمی آید پاییز تازه آمده برای ماندن در تردید است … نقطه فاصله … سر سطر *** واژه ی ” است “ پشت ” بود “ پنهان شده دروازه ی دریا ها را هم – تا شنا نکنم – با هفت قفل آهنی بسته اند … کاغذی فقط روبرو یم گذاشته اند تا به خودکار آبی آنرا سیاه کنم تا … نقطه فاصله سر سطر *** ببین چقدر مهربانی که...
Read Moreبیداری را در خواب تجربه کن خواب را در بیداری خدا را با ابلیس *** پوستواره ای شدی پوسته را رها کن هسته ی دوست داشتن فقط خداست *** خدا به قالب پروانه ای ست پشت پنجره در پرواز پنجره را باز کن گوش شیطان را کر *** دستت را دراز کن پنجره را باز خداست که همیشه پشت پنجره حضور دارد و لبخند می زند *** از خدا مترس خدا که ابلیس نیست که از او می ترسی به گونه ای باش در بودن و عمل … که ابلیس از تو بترسد...
Read Moreدرد می کشم برای اینکه فراموش کنم که هنوز درد می کشم *** صدایم هنوز برای کسی آشنا نیست همسایه همسایه را نمی شناسد فقط به پنجره سرک می کشد *** عاشقانه های دیگران را در روزنامه ها دیدم پوشه های نامه های رسیده به روزنامه از نفرت و پوچی پر است *** صدایم را هیچکس نمی شنود درد می کشم برای اینکه ندانم هنوز درد می کشم *** خیابانها را برای له کردن و له شدن پنجره ها را برای باز کردن پنجره ای دیگر به سوی...
Read More