جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

شامگاه ۱۶/۵/۸۶

Posted by on فروردین ۱۱, ۱۴۰۰

ابر برای بارش نیامده بود کاغذ سفیدی شد که اسم ترا بر آن بنویسم *** نهال خاطره هایم را با چشم آب می دهم تا درخت تنومندی شود تا در سایه اش بخوابم فکر می کنم که فردا  از امروز و هنوز و همیشه برای گفتن دیر تر است *** وقتی که مرگ دق الباب می کند برای نوشتن شتاب می گیرم .. وقتی که تو نمی شنوی نمی خوانی پا سست می کنم و مداد را نجار وار پشت گوش می گذارم *** سهم من و تو از ثانیه های باقی مانده چقدر است...

Read More

پروانه و خورشید

Posted by on فروردین ۱۱, ۱۴۰۰

از چشم پروانه  خورشید دوست داشتنی و باورنکردنی است  از چشم خورشید  پروانه  *** خورشید پشت پنجره  پروانه پشت پنجره من در خواب خورشید و پنجره و پروانه  *** دوست داشتنی چرا نمی شوم  در چشم ماهی  -پروانه-  -خورشید-  *** چقدر وحشت می کند  پروانه در طلوع غروب وقتی فقط مرا پشت پنجره می بیند  *** پنجره خورشید را می بندی  هزار شمع روشن می کنی  پروانه اما – یخ زده از سرما  پشت شیشه پنجره  *** پروانه...

Read More

مرداد

Posted by on فروردین ۱۱, ۱۴۰۰

  ای رهگذر ای جانت از رویای آب یخ زده لبریز این سو  اگر میل است به رفتن                                       بدان که راهی ست بس هموار نه اش باطلاقی هست نه اش کوهی مقابل                             و نه دریایی تا بیکران در زیر پایت جاده ای هموار و بر سرت       خورشید آتشبار *** ای رهگذر آنسو ترا چاهی ست  اندر پیش چاهی  اگر چه قلبش از سنگ است – سنگی سیاه و تیره – اما دل سنگش چو بشکافی...

Read More

عابر خسته

Posted by on فروردین ۱۱, ۱۴۰۰

عابر خسته کنار برکه ی راکد  با شاخه ی سبزی به دست  تا درختی  که به سایه اش …. …. پاییز آمد ***  پاییز آمد  تا برای عابر خسته  پنجه ی دستام خشکیده ی چنار را  بدوزد بهم  تا شولایی مگر برای خواب زمستانیش ***  بانک رحیل و بیدار باش قافله سالار  عابر خسته را نوید تنهایی می داد  و ما اما از ستیغ کوه سخن می گفتیم و تیزی تیغ و دستهای بسته  و عابر خسته  با خنجری آخته برنیام  ***  بهار و پاییز...

Read More

شهریور

Posted by on فروردین ۱۰, ۱۴۰۰

از گرمی مرداد رفته بریدم اما هنوز شاد نیستم وقتی که گر گرفته دنیا ….. چگونه سایه ی سردی را اما می توانم آیا در پیرامونم جستجو کنم *** گم می شوم میان آسمان و زمین تا دوباره خدای گمشده را با خودم روبرو کنم *** با خودم قرار گذاشته ام بخندم امشب بی حضور بیگانه ای لا اقل بگذارید در تنهایی اشکهایم را رفو کنم *** ” می خواهم خواب اقاقیا ها را بمیرم ” * و کاسه ی خورشید آسمان شهریور را...

Read More