جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

کوچکتر از کوچک با بزرگترین

Posted by on فروردین ۱۱, ۱۴۰۰

کجا هستی؟ جوابم را چرا نمی دهی ؟ به خدا می گفتم *** خوابیده بودم خدا گفت *** از خدا پرسیدم : مگر تو هم می خوابی؟ ؟؟؟؟؟ همانگونه که تو مگر نمی دانستی …. ….. مگر نمی دانستی من تو را از روی خودم خلق کرده ام خدا می گفت *** تکرار کرد تکراری در سکوت و این گونه ادامه داد …  گاه آفریدنت آینه را روبرویم گذاشته بودم … می دانستم که شیطان سعی می کند در روانت رسوخ کند به اختیار خودت...

Read More

هاشور می زنم روانم را – با خنجر دوست داشتن

Posted by on فروردین ۱۱, ۱۴۰۰

انگار – دیشب – باران به خوبی باریده بود نگاه اگر به پنجره بیندازی می بینی تمامش لکه لکه شده از باران *** می اندیشم لکه های باران هزار نقش به شیشه ی پنجره ی روبرویم انداخته …. ساعت از ده شب گذشته کوچه ی پشت پنجره ی روبرو از آمد شدن آدمها تهی شده هزار مرتبه خدا خدا می کنم جنایتی اتفاق نیفتد *** روزنامه های صبح و عصر در ثبت و انعکاس جنایت از یکدیگر پیشی می گیرند …. زمانه ی...

Read More

از سر دلتنگی

Posted by on فروردین ۱۱, ۱۴۰۰

می خواهم آفتاب شوم ابر کینه اگر بگذارد *** می خواهم باران شوم ببارم برای اینکه سبزتر از همیشه شوید برای اینکه همیشه سبز بمانید و  سبزینه ای   دیگر باره اگرچه خودم به زردی می دانم باز … *** می خواهم  به سیاهی شب باشم آلوده اما به خاکستر غروب تا در انتظار فلق بنشینم *** می خواهم آب شوم دریا نه قطره ای … چقدر تشنه در این بیابان لم یزرع اشک چشمهایشان را بر کف دستانشان برای رفع تشنگی ***...

Read More

با حرفهایم راه می روم

Posted by on فروردین ۱۱, ۱۴۰۰

 کنار برو لطفا“ دارم از رویایم عکس می گیرم *** ساعت مچیم از نیمه روز نگذشته هنوز روز رفته اما برایم دست تکان می دهد *** پیش تر ازین گفته بودم نور سایه دارد اگر در برابر نوری شدید تر قرار بگیرد  اصلاح می کنم ” نور سایه دارد اگر مقابل تو قرار بگیرد“ *** دستی برای گرفتن دستی برای دادن …… دست خدا نه می دهد نه می گیرد فقط نوازش می کند *** صدای ترقه که می آید  برگ گل بر...

Read More