حسرت
رد جاروی رفتگر پیر شهر بر صبح خاکی کوچه نشست و جای پای رهروان دی شبه را شست * موجی به برکه را ماننده گم گم شدند یاران من یارای ماندنم دیگر نیست زیستنم حتی نه برکه ام نه بادنه رفته ام نه بجا می...
Read Moreرد جاروی رفتگر پیر شهر بر صبح خاکی کوچه نشست و جای پای رهروان دی شبه را شست * موجی به برکه را ماننده گم گم شدند یاران من یارای ماندنم دیگر نیست زیستنم حتی نه برکه ام نه بادنه رفته ام نه بجا می...
Read Moreوقتی که عشق حس عمیق گمشدگی است وقتی که زندگی جز گم کردنی و گم شدنی نیست پس عشق را عصاره هستی باور کن *** وقتی که عشق حس تباهی است وقتی که در نگاه تو، من خود را ویران می سازم با دستهای خود مرا دوباره بساز دست ترا برای سازش آفریده اند *** آخر مگر نه، روحم شمشیر آبدیده تیزی بود که عشق را غلافی کردم بر آن آخر مگر نه، جسمم چون پیچکی است پر پیچ و تاب و بیتاب با داربست عشق فقط قادرم بر آسمان بسایم سر...
Read Moreمن از سلاله ی ابرم من از سلاله ی بارانم تو ابر را دیدی؟ چگونه آب شد و به هیئت باران بارید و باز باران را دیدی که گرد از رخ گل برگرفت اگر چه خود به هیئت مانداب چرک آلودی شد در آن حضیض …..به من بگو چرا کدری...
Read Moreوصفت را چگونه بگویم ؟ چگونه بخوانمت؟ ای آفتاب بر آمده از تاریکترین حباب ( گم کرده بودم راه را خدا لباس دوست به تن کرد و دوست راه را نشانم داد ) *** ای دوست که پشت پلکم را می توانی ببینی وقتی که چشمم بسته ست ای دوست ای کلید تمام جهان قفل سکوت صدایم را به اذن نگاه تو گشودم و به عشق در می زنم که توئی که آخرین دستگیره است *** آی عشق دوست داری به الاکلنگ دوست داشتن بنشینیم و خدا مهربان تر از همیشه...
Read Moreاگر دوباره مثل آن تپه گوشه آن آسمان در مسیر عبور آنهمه ستاره و سیاهچال و کهکشان غریب و خسته و از دسترس بدور افتاده باشم چه؟ یا میان ازدحام این بزرگراه بی سر و ته که از شمال تا جنوب و مشرق را تا مغرب خط خطی کرده و با نتی خاموش که روز و شب دور سرم می چرخد و گرمم می شود تا به ساعتی بعد به سرما چه معنی دارد؟ …….. این نت ناتمام کی تمام میشود؟ شاید پس از اینکه در مسیر آنهمه کهکشان گوشه آن آسمان مثل آن...
Read More