جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

حدیث دوست داشتن با دیگریست

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

آسمان به رنگین کمانش می بالد پرنده به بال من در میان دست های خالی تو به سکه خال ” دوست داشتن اما حدیث دیگریست “ *** آسمان به اندازه ستاره روشن نیست ستاره به اندازه آسمان بزرگ نیست هیچ شبی بی ستاره نمی ماند هیچ ستاره ای اسم شب را نمی داند ” حدیث دوست داشتن اما با دیگریست “ *** شب چادر سکوت به سر کرده دلم حضور ستاره و سیاهی را باور کرده بر بلند باور بذر حدیث دوست داشتنی...

Read More

حکایت هر روزه

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

در انتهای روز وقتی به خانه بر میگردم شب را دوباره مثل کفش کهنه ای به پا می کنم تا دوباره راه بیفتم میان کهکشان شیری تا انتهای عشق تا انتهای دوست داشتن تا دوباره دوستت بدارم *** عنوان شعر را گلاب بگذارم یا آفتاب وقتی به آب نشسته گل روی تو از هرم آفتاب *** عنوان شعر را حکایت هر روزه بگذارم یا سفر به انتهای عشق میان کهکشان شیری برای یافتنت مهر...

Read More

گل صحرائی

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

شب را صدا بزن هزار پرده دارد شب چرا نمی گذاری نگاهت را مثل شب ورق بزنم چرا نمی گذاری حس کنم هنوز آسمان به رنگ نگاهت آبی ست *** شب پشت نگاه تو مهتابی ست بر کهکشان صدایت ضجه ام شهابی ست دوست داشتنت مرا چرا دشمن شده ترانه ای که بی من سروده شده چرا همیشه شده چرا چنین با من شده گل صحرائی زیر نگاهت چمن شده گل صحرائی حجب نگاه تو را خواستن شده دوست داشتنت را به سنگی آهن شده دلم زنجیری گریختن شده *** بگو...

Read More

مانلی

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

دنبال رنج می گشتم تو را پیدا کردم شادی را می جستم تو بر سر راهم سبز شدی در حضور عشق اگر خراب شوم بهتر *** بر کوچه باغ های آسمان ترانه مهتاب را زمزمه می کردم که تو پیدا شدی دنبال خواب می گشتم چشم تو بیدارم کرد مخواب اندیشه ام را ملول مکن *** گردنبندی از خشونت بر گردنت آویزان مکن این را آن مکن آن را یقین مکن ستاره اشکت را طلسم تسکین مکن دردم را سنگین مکن *** برای گل اشکت دلم را گلدان مکن هیچ گاه...

Read More

جادوی دوست داشتن

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

ماهی کوچک برای انتقام خنجر تیزی به گلویم نشانه رفته گلوی دنیا را اگر پیدا کنم ماهی کوچکی خواهم شد *** تا آفتاب را بیابم بر کهکشان شیری ” اگر بتوانم“– سرتاسر– گل آفتابگردان می کارم *** پرده اشک را به جادوی دوست داشتن از مقابل چشمم به سوئی بزن بهمن...

Read More

دروازه هزار خورشید

Posted by on تیر ۲۲, ۱۳۹۵

خیالی را پس می زنم هزار خیال دیگر از پی می آید *** کاغذی را پاره می کنم هزار کاغذ دیگر بر دشت خاطره می روید *** سرمای چله را با دست به یک سو میزنم هزار سرما دوباره در درونم می جوشد *** پلکم را می بندم 25 هزار چشم در دلم چشمه وار جاری می شود *** غم ندیدنت را از یاد می برم غم هزار بار ندیدنت هزار می شود *** شعرم را پس می زنم تا تو دروازه هزار خورشید را به روبه رو بگشائی دی ماه...

Read More