جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

دو کودک و یک پروانه

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

کوچکند و بازیگوش شاید به یادشان نماند حتی نقش بال پروانه *** به دستانشان دفتری پیش روی چشم نه آسمان و ستاره انتظار دیدن پروانه ای مگر که عرض افق را با بالش اندازه می زند *** کوچکند و بازیگوش پروانه کوچک را به غایت عشق به مسلخ می برند *** کوچکند و بازیگوش پروانه نیز هم به خواب بازیگوشی نشسته لابه لای دفترشان تا ورق بخورد شهریور 73...

Read More

بوی نارنجستان

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

خورشید را چه کار کردی؟ ” به کودکم گفتم “ پشت کوه مغرب از دستم افتاد ” کودک گفت “ *** بوی نارنجستان چرا در آستینت نیست؟ ” به کودک گفتم “ از پشت دیوار نارنجستان نمی توانم دریا را دیدن . ” کودک گفت “ *** دریا چه می کند 81 کجاست؟ ” به کودک گفتم “ خوابیده پشت پلک های من. ” کودک گفت “ آذر 72...

Read More

پائیز آمده

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

زندگی رعد و برقی است نگاهت رعد و برق دیگر ببین بهار نگاهم از اینهمه تلاطم طوفان چه به ستیز آمده پائیز آمده *** با یاد تو به خواب شدنی دیگر چون بویت گلاب شدنی دیگر می خواهم ندیدنت خراب شدنی دیگر ببین به پیشوازم غم چه تند و تیز آمده پائیز آمده 79 *** پائیز آمده آن باده که نخواستمش بر جام جان من لبریز آمده سبک بالی نگاهت چه سنگین شده می خواهمش که به جست و رست و خیز آمده انگار رستاخیز آمده پائیز...

Read More

صفر از صفر

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

کوه پشت کوه ستاره سراسر ستاره صفر از صفر بگو به جای ستاره صفر بگذارم *** دشت از مخمل لبریز گناه سراسر دلجوئی دویدن تا آن سوی صفر بگو به جای ستاره صفر بگذارم *** چشم در برابر چشم 77 ستاره پشت ستاره صفر کنار صفر افتاده بگو به جای ستاره صفر بگذارم *** آسمان و تمام ستاره هایش خالی تنهائی را پر نمی کند بگو به جای ستاره صفر بگذارم اردیبهشت 72...

Read More

خورشید

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

چشمه خشکیده را به نظر بازی نشسته خورشید و خورشید تیله فردای تست اگر بتوانی *** رامشگران امروز خاموشان دیروزند به دیروزت نقبی بزن به کودکیت گریزی اگر بتوانی *** جلادان امروز کودکان دیروزند به خوش باوری _نشسته_ 74 از بند کودکی گسسته از کودکیت اگر به جا مانده چیزی چیزی بگو اگر بتوانی *** خاموشان امروز رامشگران دیروزند به تار این شب زخمه ای بزن اگر بتوانی *** سیاره های سرد این منظومه ستاره های...

Read More

کنج بال کبوتر

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

روبه روی آینه خندیدم تصویرم گریست روز کبوتر سپیدی شد شب کبوتر چاهی شد کنج بال کبوتر تنهائیم را پناهی شد *** روبه روی آینه به گریه نشستم تصویرم می خندید شب کفتر سفیدی بود روز پر کلاغ سیاهی شد *** از آرامش نگاه تو به توفان نشست دلم زمان وزید و طوفان نوح نرم تر از نوازش نگاهی شد به سبکباری آهی شد *** گفتم: ” هر آنچه بادا باد “ آینه از دستم افتاد تا در پشت آسمان پشت پنجره به چاه خواب...

Read More