جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

معصوم هفتم

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

– برای هوشنگ گلشیری –   آنکه بهترین است در بهار به آسمان و به جمع عاشقان می پیوندد ” بهار عشق مبارک ” *** با بودنت هنوز خانه را رنگین می کنی با بودنت هنوز شعر مرا آهنگین می کنی با بودنت _ که می دانم برای همیشه هستی _ هنوز بر کتابخانه های هزاره های بعد وقتی که کهکشان برای تو سرود می خواند درد امروزم را که هفدهم خرداد است تسکین می دهی ” بهار عشق مبارک ” ***...

Read More

راعی گمشده در ساعت ده و ده دقیقه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

– برای هوشنگ گلشیری –   به خنده گفتم کاش مرگ مادر می دیدم و خنده ام به گریه نشست که مرگ عاشق ترین انسان را می دیدم *** انبوه بی قراران نامت را در سکوت زمزمه می کردند در ساعت ده و ده دقیقه در ساعت ده و ده دقیقه در ساعت ده و ده دقیقه و درست در ساعت ده و ده دقیقه عقربه های ساعت بال گشوند تا ترا به آسمان برند *** طلایه دار بودی در عروج طلایه دار بودی در رفتن ستاره دنباله دار هم به دنبالت...

Read More

پرتقال ، درس کلاس اول

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

دندان شیریم درد می کند مادر دندان ندارد مادر آش دوست دارد من شیر دوست دارم مادر مرا شیر می داد شیر مادر هنوز مرا سیر می کند هنوز دیو بدجنس قصه پری دریائی را اسیر می کند *** آسمان آبی است آسمان آبی خیلی بزرگ است من در زیر آسمان آبی خیلی تنها هستم اگر بزرگ شدم با پول قلکم آسمان کوچکتری برای خودم می خرم *** گلابی خیلی قشنگ است پرتقال خیلی نارنجی است من توپ ندارم من پرتقال ندارم من توپ را خیلی دوست...

Read More

هزار تویی از رنج است زیستن ( * )

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

همه می روند گاه به سختی گاهی آرام تو اما به یک تکان رفتی از هزاره عشق گریختی من اما هنوز به زنجیرم در هزار توی رنج *** رفته ای اما کاش می دانستی که تا ابد هزار توئی از رنج است زیستن ….. و باز دلم می خواهد بدانم پیشتر از روزنامه و عکاس و زلزله به بال کدام فرشته خوابیده بودی؟ نشانیش را بگو بگو کدام خاطره بیدارت می کند؟ کدام رویا؟ کدام آرزو؟ نمی توانم برآورم اما تمام آرزوهایت را تا گاه رفتن...

Read More

معبود من

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

معبود من کنار خیابان خفته است بر بستری به سختی قلب تو خواهش می کنم خوابش را بر هم مزن *** بگذار ماه بیاید تا بر قله نگاه تو رقصی کند غمگین نباش همیشه رهگذران شک می کنند کدام ماه بر آستان آسمان تو سر می ساید؟ اینک منم به موئی بسته اینک منم سراپا خسته اینک منم که نمی دانم کدام آفتاب از انحنای تپه تا مرا غروب کند می تابد؟ اینک منم که نمی دانم کدام ماه بر آستان آسمان تو می خوابد؟ *** خوابیده اند ماه...

Read More

گل مریم

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

پشت چراغ قرمز فروختن گل مریم از گرسنگی کشیدن بهتر است نگاه به دست های کوچکم _ که سرخ شده اند از سرما _ مکن فقط یکی از دسته های سه تائی گل مریم را سوا کن اگر فقط یکی از آنها را سوا کنی من هم در قضاوتم ترا از بقیه سوا می کنم و با نگاه کودکانه ام می گویم “در آغاز هزاره سوم هنوز یکنفر هست که به خاطر شادی یک گل فروش به گل مریم علاقه نشان می دهد ” بهمن...

Read More