جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

تولدی دیگر

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای احمد شاملو و هوشنگ گلشیری   هنوز حساب میز را نپرداخته ام شماره میز از هزار بالا می زند شماره میز را از پیش رقم زده اند هزار و سیصد و هفتاد و نه تامل کنید راه بدهید تا شاعر ” لباس نو بپوشد ” باید به دوستان برسد به نصرت و هوشنگ و با پای قطع شده دوباره بگوید از این کسالت مزمن خسته ام از این عفونت از این نفرت از این سال سال بد سال باد سال اشک سال شک سال کبیسه *** تقویم را از روبه...

Read More

سال کبیسه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای هوشنگ گلشیری و نصرت حمانی و با آرزوی سلامتی برای احمد شاملو (***)   نه شاعرم نه شعر شناس فقط دوستدار شعر و قصه و تاریخ دان آن قدر که بدانم امروز هشتم تیرماه سال یک هزار و سیصد و هفتاد و نه است و از مراسم بزرگداشت نصرت حمانی در دفتر کارنامه به آدرس کوچه شهید عارف ادیب خیابان کریم خان زند نرسیده به میدان هفت تیر می آیم بنابراین شاعرانه هم نمی نویسم نقل خاطره است و قصد غالب یاد نصرت هر چه بود...

Read More

پاره پاره های شب هفتم

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

– برای هوشنگ گلشیری –   ساعتی نمی شود که مادی های کوچه های اصفهان را بی تو مرور کرده ام اصفهان به نهر ” مادی ” می گویند *** آن قدر به سیری دل ندیدمت که برای همیشه وعده به ندیدن دادی اصفهان به نهر ” مادی ” می گویند من تو را چه نام بگذارم؟ چند بار کنار مادی لغزیدی ولی نیفتادی؟ *** سیگار پشت سیگار به اعتراض کسی گفت خفه می شویم بعد از پکی به سیگار با دستی فشرده به...

Read More

ستاره امشب

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای هوشنگ گلشیری ، احمد شاملو و …   همیشه مثل همیشه است بوف کور سلام به خورشید می دهد سرود نازلی آیه ای زمینی است *** گلشیری یعنی هوشنگ شاملو یعنی احمد هدایت یعنی صادق مخملباف یعنی محسن و من که شعرهای گمشده ام را به یاد می آورم ورد گونه به تکرار می نشینم و دلم می خواهد مربعی بسازم با چهار ضلع و چهار گوشه صادق هوشنگ احمد محسن مربع امشبم ستاره پنج پری بشود بهتر است فروغ بال پنجم ستاره امشب...

Read More

روی و پشت سکه دوست داشتن

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

– برای هوشنگ گلشیری –   همیشه ” مثل همیشه ” ام وقت خواب و بیداری شاد شاد شاد به فرزانگی در افق مرگ با نگاهی به ناشناخته ها با هزار حدیث نانوشته گناهم تعزل عشق است *** گفته بودم و می گویم لعل را به خاکستر باید سپرد شب را به عاشق یاد مرا به باربد *** روی و پشت سکه دوست داشتن یکی نبود و یکی بود...

Read More

مرثیه شب سوم

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

– برای هوشنگ گلشیری –   اگر نمی خندم گریه مجالم نمی دهد اگر نمی گریم به این روز دوست نداشتنی می خندم که در نبودنت چه جشنی با حضور دوست دارانت در مسجد الرضا بر پا شد *** لبخند از لبم پریده اگر گریه است که امانم نمی دهد هرگز ترانه نگفته ام ترانه تعزیت به لبم نشسته امروز عصر *** _ این همه آدم از کجا روئیده اند؟ _ از قلمم _ این همه سرخی؟ _از قلبم _این همه آدم چرا سیاه نپوشیده اند؟ _جلد...

Read More