جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

بامدادی 4

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای احمد شاملو   نگران آن دو چشم شماتت گر مباش نگران نفرت هزار ساله مباش نگران عشق مباش که آسمان در تلاش سرودن آن است مگر ندیدی امروز پس از خرداد خورشید آسمان خیابان شریعتی برای بار دوم چگالش عشق را به تماشا نشسته بود نگران عشق مباش نگران شب بی بامداد مباش شب از نفرت تهی می شود بامداد لبریز از عشق به آسوده خاطری به خواب می رود...

Read More

بامدادی 3

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای احمد شاملو   نه ماه مانده نه خورشید نه تیله دوست داشتنی کودکیم دایره ماه و تیله و خورشید خط خطی شده اند ” بامداد ” پنجره را بسته وامدارش از جوانی هستم اکنون اما دیگر باره وام نمی دهد چرا که خود وام دار فرشته ها شده است صف کشیده اند تا بسرایدشان مثل آیدا بسرایدشان که آیدا هم از تبار آنان است بر این نمط است که امشب ” بامداد ” پنجره را بسته خرد و خراب و خسته به خواب می...

Read More

بامدادی 2

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای احمد شاملو   مگر این خورشید با غروب تو غریبه افتاده که هنوز بر مدار همیشه می چرخد *** اگر افق صدایت را می شنید اگر افق صدایم را می شنید اگر افق صداهایمان را ….. مثل اینکه افق هنوز بامداد را ندیده است *** برای بودن می رنجم برای نبودن می رنجم برای نبودن عشق بامدادی می رنجم طلوع فردا غروب نفرت است وعده ما ” بامداد...

Read More

بامدادی 1

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای احمد شاملو   برای یافتن آزادی قله مرگ هزار بار راه عبورش شد خسته از تلاش زخم خورده از جست و جو بیزار از معیارهای میان تهی بی توجه به طلائی زرد که از مس قرمز وجودش شکل گرفته بود پشت پا به دنیا زد کاشفی از کاشفان فروتن شوکران شد و برای پروازی آخرین بر رفیع ترین قله نشست و به اسطوره ها پیوست قله رفیع مرگ را انتخاب کرد تا رها شود از جست و جوی آزادی میان واژه ها و آزاد شد گزافه نیست که تا تاریخ...

Read More

سوگ سیاوشان

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

نامش هوشنگ است شهرتش گلشیری نام دیگرش احمد است شهرتش شاملو الف بامداد هم می خوانندش مستطیل اول میز کار هوشنگ است مستطیل بعدی منزل احمد *** زمین گر گرفته سیاوشان ابراهیم وار به سادگی از آتش عبور می کنند مرداد...

Read More

مرواریدهای صدف یافته

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای احمد و هوشنگ   مژه خیس راه نگاهم را گرفت به خیل عاشقان دیر رسیدم اگر نرسم خوب نیست دیرتر اگر برسم حتی خوب است برای رسیدن و دیدن مرواریدهای صدف یافته راه را گم کرده بودم دریا یعنی ماهی دریا یعنی مروارید دریا یعنی صدف که مرواریدهایش را برای همیشه حفظ می کند طاهر آباد کرج دریاست زخم هزار خاطره بر دوشم خنجر خرداد و مرگ به مرداد عمود خورشید بر سرم مژه خیس است و راه رود شده از اشک و می دانم...

Read More