جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

برف آخرین شب دی ماه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

ببین چه قدر تو خوبی و من چه قدر بد افتاده ام پنجره را باز کن تا ببینی همان طور که از سر شب گفته بودم قرار بر این است که امشب برف بیاید تا مگر تمام دنیا را سفید کند به قدری سفید تا به صورتی بزند *** انگار باور نمی کنی که حتی علف های سبز پس پشت این بارش سر سفید شدن دارند نه فقط علف های سبز قلب تو حتی حتی رویای من *** ببین چه قدر خوبی که خنجر خشونت را به گلویم گذاشته ای و پیش از آنکه خونم را بریزی...

Read More

وقتی شروع می شود

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

وقتی شروع می شود تمام شدنش نه به دست توست نه به پای هیچ کس نوشته می شود سیگار را که روشن میکنی مثل بوی بد زندگی تا ته / تمامش کن آن قدر ساکت است که تا غروب را تا به سپیده بپیوندم خواب هیچ حشره ای برهم نمی خورد شب که می شود با لیوانی آب برای آب دادن شمعدانی ها می آئی برای بر هم زدن رویای نیمه جان من و نمی دانی وقتی شروع شد تمام نمی شود کاش می دانستی کاش تمام می شد به کاشی کف خانه قسم دی ماه...

Read More

نماز شب (*)

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

وصفت را چگونه بگویم چگونه بخوانمت ای آفتاب برآمده از تاریک ترین حباب گم کرده بودم راه را خدا لباس دوست به تن کرد و دوست راه را نشانم داد *** ای دوست که پشت پلکم را میتوانی ببینی وقتی که چشمم بسته است ای دوست ای کلید تمام جهان قفل سکوت صدایم را به اذن نگاه تو گشودم و به عشق در می زنم که توئی که آخرین دستگیره است *** آی عشق دوست داری به الاکلنگ دوست داشتن بنشینم و خدا مهربان تر از همیشه نگهدارمان...

Read More

گمشده

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

هم برای تو گم شد هم برای من انگار قرار بر این بوده که از همان پلکان اول حضور گمشده ای داشته باشد *** تازه دارم به خاطر می آورم ” تو ” باید گم می شدی تا دوباره در شعرم متجلی شوی اصلا تو در نبودن بودی گمشدنت مگر نشانه تثبیتت نیست *** هم برای تو گم شد هم برای من مگر نه اینکه هم برای من گم شدی هم برای دیگری و باز دوباره گم می شوی کجا و چه وقت نمی دانم شاید همین فردا میان ورق های روزنامه...

Read More

غریبانه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای پسرم نیما   یار غریبه است *** سنگ روی سنگ بند نمی شود انسان کنار انسان روزگار غریبه است *** چلچراغ خواب چلچله می بیند آفتاب خواب به تابستان بهار غریبه است *** سنگ فرش زمین را دستماله می کنم به قصد بهار اما هنوز و همیشه سبزه زار غریبه است *** کلاله عشق را زیر پای سم اسب و زین سوار له مکن سوار غریبه است شهریور...

Read More

طرح عشق

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

عشق آخر دنیاست کاغذی سفید به دستم بده تا بر آن بنویسم: عشق آخر دنیاست چه آسان می شود مکعب را دایره دایره را مربع خطوط موازی را به انحنا کشاند با صد جسد به دوشم هنوز بر این باورم که نفرت مردنی ست و پایانه با عشق شروع می شود *** عشق آخر دنیاست کاغذی سفید به دستم بده که طرح عشق را برای همیشه بر آن نقاشی کنم مهر...

Read More