جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

انار شکسته

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

ای انار شکسته ای عشق که می شکنی تا دوباره برخیزی و پرواز شوی تا اناری دوباره شوی برای شکستن چه قدر سرخی تو دو چندان سرخ و صد چندان حنائی و صورتی که با هزار رنگ سرخی ات هنوز جلوه ای همیشگی دارد مثل اناری شکسته *** ای برادر پشت این همه ریز ریز باران پشت این همه خیس خیس خیس باز بال خیس پروانه های باران خورده را به یاد می آورم با مزارع زرد رنگ زرد و خیس تا به سرخی بنشیند و بشکند مثل اناری شکسته به...

Read More

ترسیم یک رویا

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای محسن مخملباف   دوس دارم امشب شعری بگم نه یکی چند تا میون شعرام نه گریه بشینه نه خنده پاشه نه دشمنی هوار شه نه دیو خشونت مثل همیشه دس به کار شه نه حتی شوره زارای ستاره و سیاهچال نه خورشیدای هنوز کال *** دوس دارم امشب شعری بگم مث خودم مث خوشه انگور که هر دانه اش به خورشیدی می ماند له شده زیر پا چلانده شده به شرمساری عجز نشسته و عرق یک وجب از تالاب غرورش بالاتر شده و باز هنوز میان این خیال کال...

Read More

وسط بزرگراه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

این بزرگراهو با چند قدم میشه طی کرد چند تا پر باید جمع بشن تا بشن یه پرنده؟ مثل پرنده این مداد چند بار به صفحه کاغذ نک بزنه تا بشه طرحی؟ چند پرنده باید پرپر بشه تا شعری سروده بشه؟ مهر...

Read More

سیاه و سفید

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

دو چیز می گم که یادت باشه کلاغای سیاه و کفترای سفید دو چیز می گم که به یاد بیاری ابرای سیاه و ستاره های سفید دو چیز می گم که از یادت نره مردمکای سیاه و مرواریدای سفید دو چیز می گم که برای همیشه به یادت باشه تابوتای سیاه و کفنرای سفید مهر...

Read More

سحر خیز بلوک

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

گور بابای شب هنوز فردا صبح زود مثل همیشه پیرمردی که چهره مثل پدر دارد برگ های ریخته بر آجر فرش بلوک را جارو می کند و خاطرات شب را تا روز دیگری به زیبایی آغاز شود گور بابای شب *** پا را روی پا بینداز به تبلیغ ماشین لباسشوئی ماشین سواری ماشین های اداری و بخاری دیواری دل ببند گور بابای آسمان که زور می زند پرده ابر را بر طناب شهاب بیاویزد گور بابای دوست داشتن که هرچه زور زدم نفرت نشد پرنده ای بودم...

Read More

اگه روزی روزگاری …

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

همیشه یا جیب پر پوله یا قلب باید پر احساس باشه یا هیچ کدوم *** هر وقت جیبم پر بود قلبم خالی خالی مث کف دست جیبم که خالی می شد احساس بود که از سر و کول قلبم بالا می رفت *** اگه روزی روزگاری زبونم لال قلب و جیب آدما درست با هم پر باشن قحطی میاد قحطی بدبختی و تازه کف سرد پیاده رو فقط پیاده رو میشه نه میز و نیمکت مدرسه یا تخت خواب واسه هزار هزار هزار کودک آواره شهریور...

Read More