جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

با خودم هستم ( دو )

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

سبکبال مثل پروانه می پری 206 و خال بالت آسمان روبرو را تاریک می کند با تو نیستم با خودم هستم *** بگونه ای نامت را بر زبان می آورند که عاشق خودت می شوی بگونه ای به پرخاش بر می خیزند که از خودت بدت می آید بگونه ای غریب افتاده آسمان که دنبال گوری کهنه می گردی با تو نیستم با خودم هستم *** غرق می شدی در عرق کنار خیابان و زیر آسمان آتش گذاشتند غرق شوی تا پس از غرق شدنت دستت را بگیرند و همیشه برای خواب...

Read More

با خودم هستم ( یک )

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

با بلمی بافته از رویا به دنبال کدام دریای بی کوسه ای بگو دوباره بگو بدنبال کدام سرابی کدام آسمان آبی کدام شنزار بی خار و خس کدام وادی بی عسس با تو نیستم با خودم هستم *** کدام جهنم در روبروست کدام بهشت گمشده را پشت سر گذاشته ای کدامشان را بیشتر دوست داری.. عشق؟ نفرت؟ غرور؟ تعصب؟ با تو نیستم با خودم هستم *** نمی دانم کجای جهانی اگر می دانستم پیدایت می کردم و عاشقانه ترین شعری را که عاشق ترین انسان...

Read More

شبی لبریز از شیشه های معرق

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

ما می مانیم دو کبوتر بی درخت یا دو درخت بی کبوتر *** ما می مانیم دو ستاره عاشق در اعماق کهکشان ما می می ریم تا دوباره مانند شمعی به گوشه سقاخانه ای قدیمی *** همیشه از شروع عشق در وحشتم اما باز به پنجاه سالگی خیال عاشق شدن دارم هر که باشد به هر کجا و به هر صورتی که عشق آبروی جهان است *** چه قدر از یاد رفتنی است کاش به خاطر می آوردم کدام خاطره منجمد شده مرا به این وادی می کشاند نمی دانم که با بارش...

Read More

حرکتی میان دو نقطه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

– برای هستی – مجمری از طلا بر رف و ستاره های منگوله دوزی شده آویزان از سقف حجمی خالی لبریز از تواتر هجوم بهار و پائیز *** کودکی که کودک نبود مشق شبی را که مشق شب نبود و درس هندسه را که درس هندسه نبود به نوشتن آغاز کرد بر دفتری بیابانی با قلمی نامرئی دو نقطه رسم کرد *** هنوز از شروع شب زمان درازی نگذشته دقیق باش و ببین میان آن دو نقطه چیزی با سرخوردگی سر می خورد نقطه پایان در تدارک...

Read More

تشریح

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

برای منوچهر آتشی   1 عشق مورب است نفرت افقی زندگی عمودی برآیند نفرت و زندگی عشق است 2 عشق یعنی همین شب دوستش بدار فردا فراموشش کن *** عشق یعنی همین شمع را روشن کن سپیده که سر زد خاموشش کن *** زندگی یعنی همین که شعله ای پشت سرت آویزان کنی تا سایه ات بر دیوار بنشیند و به سایه ات به دیوار بخندی و اخم کنی و دوباره بخندی و بعد به هق هق بنشینی  به قدری که فروکش کنی زندگی یعنی همین عشق یعنی همین 3...

Read More

به آرامی حضور کرم ابریشم

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

آه ه ه ه ه نباید سکوت این همه طولانی می شد یا به قدری که شکوفه درخت سیب برای به میوه رسیدن به خستگی بنشیند یا کوچک آن قدر که زیر پا گم تا دوباره برای همیشه به دنبالش بگردی آه ه ه ه ه *** آه ه ه ه ه هزار آه برای شکوفه های صورتی سیب که رنگ قهوه ای خاک را به خود گرفته اند هزار آه تا شکوفه های صورتی به شاخه درختی اما خسته به خستگی افتاده ام امشب آه ه ه ه ه *** بیا بیابان را برای هم و برای همیشه قسمت...

Read More