جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

رنگین کمان

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

امروز مثل هر روز در خیابان خلوت هر روزه راه می رفتم که ناگهان روبه رویم دروازه ای به گلستانی باز شد با گل ها و پرنده هائی الوان با تنوع رنگهائی رنگینتر از رنگین کمان … لحظه ای نه که ساعت های بسیاری به گل ها خیره شدم، گل شدم ، از دریچه چشم گل دنیا را دیدم که همه جا گل بود و گلاب و گلباران ، رقصان بر آبگیر چشم چشمه تشنه… زنگ ساعت مچیم گفت که برگرد که وقت برخاستن است و با من بود که به...

Read More

طبیعت بی جان

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

خورشید کلافه تر از همیشه سعی کرد بالاتر رود و نگاهش را اشعه وار پس پشت کوه به دشت و خانه های وسیعی که به تازگی به دامن دشت روئیده بودند بپاشد کلافه تر از همیشه از پلکانی نامرئی بالا رفت از پشت کوه به بام خانه های سیمانی چشمک زد و بعد باز مثل همیشه بیهوده بر مدار همیشگی افتاد دست آخر خسته تر از همیشه پشت کوه مغرب رفت چادری سیاه اما پر ستاره به سر کرد و مثل همیشه به خواب رفت *** من کلافه تر از...

Read More

با خودم هستم ( شش )

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

کوله باری از درد پر داری درد عشق درد نفرت درد هزار درد با تو نیستم با خودم هستم *** به راه خودت می روی با همان ضرباهنگ همیشگی نه تندتر نه کند انگار در این چند روزه هیچ چیز یا هیچ کس کم یا زیاد نشده یا انگار هیچ کسی را در این چند ماهه گم نکرده ای و از دست نداده ای ( * ) درست مثل خورشید که همیشه بر مدار همیشگی و تو هم همیشه بر مدار همیشگی ات با تو نیستم با خودم هستم *** می دانم که باز با هزار سختی...

Read More

با خودم هستم ( پنج )

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

سلام سلام جواب سلامم را نمی دهی ندادی ندادی هیچوقت هم نخواهی داد تکرار این شب و این سلام مگر کجای سرمای جهان را گرم می کند با تو نیستم با خودم هستم *** مثل ماه ماهی مثل برکه برکه مثل خدا خدائی می کنی هر دو سال از دو روز کوچکتر شده سه سال دیگر سه روز دیگر سر می رسد به چشم سر می بینم که آمدنش شتاب گرفته و پنج سال دیگر کم یا بیش به قایق نیستی سواری با تو نیستم با خودم هستم *** چند بار میان جادوی...

Read More

با خودم هستم ( چهار )

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

چقدر و چند بار زباله دان دنیا را برای یافتن سکه ای ورق می زنی با تو نیستم با خودم هستم *** زباله سطح شهر را پوشانده و از پس هر غروب توئی که مثل منی -اشرف مخلوقات – برای یافتن سکه ای دریای زباله را شنا می کنی با تو نیستم با خودم هستم *** زباله زباله است سکه سکه ما سکه را زباله می کنیم تو سعی داری زباله را به سکه مبدل کنی با تو نیستم با خودم هستم *** و حالا که شب تمام می شود مثل اینکه ماشین...

Read More

با خودم هستم ( سه )

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

زلزله رودبار و لار و بیرجند و طبس و خرابی هایشان را هرگز ندیده ای و باز می اندیشی که حصاری محکم در مقابل زلزله، دور خانه ات و بستگان و آینده ات کشیده ای درست مثل تخت جمشید قبل از خراب شدن با تو نیستم با خودم هستم *** شرح و تصویر سیل های سهمگین چین و ماچین در روزنامه ها و اجساد باد کرده قربانیان را از یاد برده ای حالا که صاحب ویلائی بزرگ تر از هزار متری فکر می کنی که آسمان همیشه به همین رنگ است...

Read More