جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

بهانه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

بهانه خود نشانه ای ز زندگی ست نشانه خود بهانه ای برای زندگی ست و این دوگانه همچو دو جوانه تا فضای بیکرانه گستراند این فسانه را _ در این میانه من که بی بهانه ام من که بی نشانه ام منکه فارغم ازین دو گانه میل راستین برای زنده ماندنم بدل بدل به انزجار گشته است تیر...

Read More

سایه ای هست

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

سایه ای هست که با من می آید سایه ای هست که این کوره ره خاکی را روز و شب با من می پیماید می گریزم می آید می پاید _ فصل تابستان سایه ای هست که در لای هوای گرم از مچاله شدنم مانع می گردد در زمستان سایه ای هست که از رویش من می کاهد او ، چه می خواهد _ مرغ شومی ، یا خجسته مرغی دیرگاهیست که می دانم بال بگشوده بالای سرم لیک من بیم دارم که به بالا نگرم بیم دارم که به بالا نگرم ، اما خوب آگاهم عاقبت سایه...

Read More

از باروری تا باور

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

تو بارور خواهی شد مانند یک درخت اقاقی و وجودت در دو برگچه متقابل خلاصه خواهد شد بارور شدن رنجی است بزرگ برای کسی که هر صبح قبل از آغاز اجباراً گل های سپید باغچه را می بیند نیازی نیست که با همه ی دست های چنار که بسوی تو دراز شده اند دست دهی فردا از اینان فقط یکی خواهد ماند و قبل از اینکه بسوی آن یگانه دست یازی و بفشاریش آن نیز فرو خواهد غلطید و گرنه فشردن حدیث مچاله شدن است _ آندو که شبیه هم...

Read More

– 1

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

جوان ترین جوانه این خارستانم طلوع تیزی فریادم پرنده ها – همه را – رنجه داد کوچیدند

Read More

آخر دنیا

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

انگار آخر دنیاست و من هنوز به نیمه راه نرسیده ام و هر که را می بینم از او می پرسم که آخر دنیا جاست ؟ و چرا هیچ کس جواب نمی دهد و یا شاید چون هیچ کس نمی داند که دنیا دارد به آخر می رسد و فقط تنها من هستم که حس می کنم و می دانم که همین امشب آخر دنیاست . دیشب بود که داشتم به راهی آشنا می رفتم و غریبه ای مقابلم سبز شد و از من پرسید که آخر دنیا کجاست و وقتی که دید خیره مانده ام و باز وقتی که دیدم همه...

Read More

رویا

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

نمی توانم هم خوب باشم هم بد نمی توانم هم به عشق نشسته باشم هم به نفرت یا به قول برادری که دیگر نیست خورشید باشم هم هم لحاف ابر را به سر کشیده باشم شاید تو یا کسی دیگر بتواند در میان ازدحام خیابان به شعر به نقاشی و تا پکی به سیگار که سیگار دود شود و تهی تا منی که هنوز یاد نگرفته ام که در کلاس پنجم هستم یا به صفحه اول این طلسم و شب مثل هر شب شروع می شود *** شروع برفی امشب آغاز حادثه ای دیگر بود...

Read More