جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

با صمیمیت

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

با صمیمیت نزدیک آمد و کلاه از سر برداشت و سلامی گفت   با صمیمیت دستش را پیش آورد   با صمیمیت به سخن گفتن اندر شد طرح فردای بهتر را می دیدم در چشمانش در رفتارش در سخنش _ با صمیمیت دعوتش را پاسخ دادم چشم هایم را بستم و به رؤیاهایم فرداها را می دیدم دست بدست هم با او نا بسامانی ها را سامان می بخشیدیم – با صمیمت غوطه ور در رؤیاهایم بودم که با صمیمیت حس کردم که تیزی دشنه ی او بین دنده های شش و...

Read More

دریچه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

میان انسان و مرگ دریچه ای فاصله است و دستهای لرزان که معیار پهنای این دریچه اند آنسوی دریچه نه پرتگاهی که فرازگاهی است که با چنگ و دندان از آن برخواهی شد هرگز کسی آنسوی دریچه را ندیده است نیز آنانی که با چنگ و دندان بسیار کوشیده اند _ تو میرا هستی اما تا بمرگ نیازمند نباشی بسوی تو نخواهد آمد دریچه بخودی خود گشوده نمی شود کسی آنسو نیست که بگشایدش دریچه بدست تو باز می شود و بدینگونه مرگ آغاز می...

Read More

گریز

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

مرغی از لانه گریخت مرغی از لانه گریزان شد مرغی از لانه که او را گرمی میداد نه فریبنده که توفنده هوائی بود روز نه بلکه شب تیره بی فردائی بود شب هول افزائی بود که آمد بدر از خانه مرغک مرغک انگار دوصد دلهره در پرهایش مخفی بودند مرغک انگار نمی دانست اما ، نه خوب می دانست او همان لحظه اسیر طوفان شد که می اندیشیدم من به قفس و به روی پرهایش طوفان را برد _ تا کجا رفت که با او ابرهای طوفانزا رفتند که در...

Read More

دشنه و آئینه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

دستی از آنسوی آئینه نمایان شد آنسوی آئینه که آیت پاکی بود شد نمایان دستی هم به زیبائی آئینه دشنه را باید تا دسته با دست فرود آورد شاید با خود می گفت دست ها آلت تزویرند دشنه و آئینه نیز زیر لب من زمزمه می کردم و تصویرم در آئینه لب می جنباند _ دلم از آئینه رنجید دستم از دست هراسان شد اعتقادم نیز از پاکی رو گردان اسفند...

Read More

جوانه 2

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

شب خالی از ترانه باران است شب مملو از مصیبت سرگردانی است باران اگر دو قطره ببارد حتی من راه خانه ام را می یابم  

Read More

جوانه 1

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

خلق گفتند تهی ست خلق گفتند که بی شک بی هوده ست تو ، چه می گوئی ؟ دیرگاهی به تهی بودن این دلهره دلخوش کردم کوچ مرغان را دیدم از شهر باورم شد که تهی نیست د یماه 48

Read More