جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

طرح

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

رنگ خاک طرح باران بوی خاک باران خورده _ نگاه ابری تو از من خاکی چه می خواهد آبان 51        

Read More

از دست تا ستاره

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

ای دست های تو سرود تسلی ای چشمهای تو غمگین ای چهره ات تمامی لبخند های دنیا را آبستن از دست تا ستاره ، چه راهی است ؟ با پائی استوار بسوی تو خواهم آمد دیماه 49

Read More

آنسوی مه متراکم

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

 تنهائی بردبارتر از همیشه کنارم نشسته است برگهای سوزنی کاج بیگانه با حس غریب دلتنگی من تا از نظر گاهم پنهان شوند از ذرات بهم بافته برف پوستینی ساخته اند بر قامت خود پرنده ای از آنسوی مه متراکم می آید چثه اش آنقدر کوچک است که دانه های درشت برف را بخود نپذیرفته   بردبارتر از همیشه کنارم می نشیند و به شاخه گل منجمد شده کنار صندلیم خیره می شود “پشت مه متراکم برف می آید ” پرنده می گوید و...

Read More

آب و شبنم و آئینه

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

تو آن تداوم هر ساله آن شکوه بزرگ آن سلام سبز بهارانی تو عطر بکر گل یاسی تو شرم شاعرانه ی گلهای شمعدانی را می مانی تو سایه ی سروی درنیمروز تابستان   تو تابش ملایم خورشیدی در صبحگاه سرد زمستان   تو شبنمی تو آب و آئینه ای خوابی تو ماهی طلائی تنگی تو تنگ پر آبی   تو بوسه ای آهی نسیم گونه نوازی ستاره ای ماهی   تو پابجائی ایمانی تو پابزائی امیدی ای نوید نوازش میان دستهای تو رویان   تو روشنائی هرروزه...

Read More

در بلوغ یک پرنده

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

پرنده بهار را با بالهایش باور می کند پرنده جز به بهار و با جفت خویش دلخوش نیست من پرنده ام من بهار را لمس می کنم من جفت خویش را یافته ام و در زودباوریهایم غرقم   در دل هر چشمه عطوفت آبی است در دل هر چشم رازی _ من پرنده ام تو بهاری پرنده بی بهار نمی تواند زیست من بهارم تو سبزه زاری بهار بی سبزه زار حنجره ایست بی فریاد _ من سرگردانم تو سرگرانی تو جفت من نیستی من از تو رو گردانم   بهار بی پرنده از...

Read More