توازی
رگبرگهای موازی گندم در انتهای برگ بهم میرسند و مردمی که چنین بی شتاب در نیمه راه خانه در دو سوی خیابان آوازهای عاشقانه زیر لب می خوانند و مردمی که چنین شادمانه از هرم روز تف زده خالی می شوند در ابتدای فاجعه تابستان 50 ...
Read Moreرگبرگهای موازی گندم در انتهای برگ بهم میرسند و مردمی که چنین بی شتاب در نیمه راه خانه در دو سوی خیابان آوازهای عاشقانه زیر لب می خوانند و مردمی که چنین شادمانه از هرم روز تف زده خالی می شوند در ابتدای فاجعه تابستان 50 ...
Read Moreتق تق صدای بال کبوتر که می خورد بهم در اوج آسمان اینست آن کبوتر قاصد کز مرد پرتوان خبری دارد آن مرد پرتوان امشب مرا بانتظار نشانده ست او خواهد آمد از ره و دستان خالی تو پر می شود _ تصویر پرابهت او را بر روی کاسه های قدیمی ندیده ام و در کتاب های قدیمی نخوانده ام نامش را بر سنگواره ها نوشته شده نامش و سنگواره های قدیمی یکان یکان این راز را به سینه ی پسرانشان سپرده اند ما سنگواره ایم وقتی که از در...
Read Moreرو در روی نشسته اندوه چنان چون کوهی رو در روی نشسته مرگ چنان چون باکره ئی رو در روی ایستاده دیواره ای بلند و سنگی دیواره ی بلند سنگی در آستانه ی مغرب از طول روز می کاهد دیواره بلند سنگی اینسوی چپرها را تیره می کند دیواره بلند سنگی دلتنگی را بر من چیره می کند مرداد 51...
Read Moreمردی که در غروبش تنهاست مردی که در سکوتش دیگر فریادی نیست با گامهای پر تزلزل هر روزه اش پس کوچه های خاکی و خلوت را طی می کند مردی که سایه اش به درازای روزهای کسل کننده رسیده است مردی که سایه اش در عمق خاک تیره رسوخ کرده است در انحنای تپه ی کم ارتفاع تنها تر از صدای نی لبکی در ازدحام خیابانهاست فروردین 51...
Read Moreبر سر تاقچه ی خانه ی ما جلد کتابی است که نبشته است بر آن “راز پیدایش آتش ” در زمستان گذشته شامگاهی که بغایت دست من یخ زده بود و هوا نیز و همه آنچه که اطرافم بود شامگاهی که همه جا غرق سیاهی بود دل من نیز تا پذیرا شودم گرمی و نور برگهایش را سوزاندم و کنون این به سر طاقچه مانده برجا یادگاری است از آن سرما اردیبهشت 48 ...
Read Moreکدام فاجعه سرزد کدام فاجعه ای دوست در طلیعه این راه اسب رام مرا رم داد
Read More