جوانه 4
در تابش آفتاب تابنده تابستان هر بوسه ی سبز و سرد سرو بر زلف نسیم جان را به نیایشی نوازشکر برمی انگیزاند و آن زمزمه ی زلال لبهای تو لب نوازتر از آب لب را به سراب می کشاند در تابش آفتاب تابنده تابستان تیر 50 ...
Read Moreدر تابش آفتاب تابنده تابستان هر بوسه ی سبز و سرد سرو بر زلف نسیم جان را به نیایشی نوازشکر برمی انگیزاند و آن زمزمه ی زلال لبهای تو لب نوازتر از آب لب را به سراب می کشاند در تابش آفتاب تابنده تابستان تیر 50 ...
Read Moreمیان آمدن و رفتن مجال گفتن نیست اگر این آمدن بسوی تو باشد رسالتم را سبب دو قوم از قبیله چشمان تست که پرچم ایمانشان فرو افتاده و پرچم عصیانشان برافراشته است با دیدنت رسالتم فراموش شد خدایان مرا نفرین کردند من از سلطه ی آنها گریختم تو بر من رحمت آوردی و خدائی دیگر برای من شدی از کجا برایت بگویم که نفرینشان ذهن مرا کور کرده است در کجایت بنشانم ای سبز در این نیمروز گرم ای خدائی که از تابش ملایم...
Read Moreبا رنگ زرد پنجره سرمی خورم تا رنگ زرد خورشید _ از ادحام کوچه صدائی می آید در انزوای خانه دلم می خواهد خنگ عنان گسیخته فریادم را بر شیشه های پنجره بسته ، بدوانم “تلخ تلخ تلخ ” _ با رنگ زرد پنجره سرمی خورم تا ماه سرد به زردی نشسته دی ماه 52 شب سرکشید خاطره را تا ته و صبح روز بعد من بودم و تکدر خاطر...
Read Moreرد جاروی رفتگر پیر شهر بر صبح خاکی کوچه نشست و جای پای رهروان دی شبه را شست _ موجی به برکه را ماننده گم شدند یاران من یارای ماندنم دیگر نیست زیستنم حتی نه برکه ام نه باد نه رفته ام نه بجا می مانم مهر 52...
Read Moreپای هر بوته مرد مستی هست پای هر مرد مست دیواری پشت دیوار سنگی ممتد نه چراغی ، نه چشم بیداری _ در سکوتی به ژرفناکی شب پایم از راه باز می ماند « نه چراغی ، نه چشم بیداری …. » مردی آهسته ، باز می خواند تیرگی وای اگر که چیره شود تیرگی وای من که چیره شده چشم های مدام سرگردان باز مثل همیشه خیره شده _ روز بی حوصله زماندن ، رفت شب با حوصله ، بماندن ماند تا بپرهیزد از سکوت و سکون مردی آرام با...
Read Moreدهکده در روز خواب نیمشبانش را می بیند خلوت کوچه به ضرب پائی نشکسته بر لب رف کوره گداخته خورشید از تف گرما ز حال رفته و سرسنگین قدرت فریادش نیست خلق نه بر روی پا ، که روی زمین زیر لانه های گلی درخوابند خلق تمامی خلق در روز خواب شبانگاهیشان را می بینند _ صافی آرام چشمه تشنه ی موجی است که از شست و شوی پای دختری پدید می آید و تن نمناک مشک تهی از آب شهوت دستان گرم دخترکی را دارد و دل غمناک خاک منتظر...
Read More