جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

جوانه 7

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

من از سلاله ابرم من از سلاله بارانم تو ابر را دیدی چگونه آب شد و به هیئت باران بارید و باز باران را دیدی که گرد از زخ گل برگرفت اگر چه خود به هیئت مانداب چرک آلودی شد در آن حضیض _ به من بگو چرا کدری پائیز...

Read More

فصلی در شب

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

در شب آن جاده سپید و طویلی که تا انتهای وحشی جنگل می رفت تصعید شد و بر جدار ماه یک هاله سپید نشست _ هر شاخه درخت تنومندی با حنجره کبودش فریاد می کشید و عاجزانه ناخن نرمش را بر پیکر سیاهی می سائید در من شبی بجا ماند و در شب فضای شیشه ای اطرافم فرو شدم _ چون شاخه های نومید که باژگونه سر به حقارت می سایند دو شعله بزرگ که در من بود خاموش شد و من با خنده های میرا تا چهره ای عبوس و خشن رفتم تیر...

Read More

با آبهای هرز

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

بر رودها که تابع راهند دلبستگی نشاید دریای گرچه گه متلاطم اما همیشه ساکن دریای گرسنه این اژدها که سیری نپذیرد ما را هوای بندگیش نیست در سر ما دل به آبهای هرز سپردیم هرچند در ابهت دریا شکی نیست تیر 48  ...

Read More

4 –

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

پای اگر آبله گون است رخ اگر خورده سیلی من به رسوائی تن در ندهم  

Read More

جوانه 6

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

با رنگ آسمانه ” آبی ” گلهای سرخ و زرد تفاهم را دادیم “آب” ابر آمده ست و آسمانه ی این شهر نیست ” آبی ” من از کدام شخص بپرسم رمز بقای خاطره در چیست ؟ اسفند 48...

Read More

جوانه 5

Posted by on تیر ۲۹, ۱۳۹۵

من کوه را شکستم و گفتم اما تو از شکستن یک تپه عاجزی در فتح کوه دست تو در کار است و فتح دستهای تو خود مشکلی عظیم تر از کوه آبان 48  

Read More