جوانه 7
من از سلاله ابرم من از سلاله بارانم تو ابر را دیدی چگونه آب شد و به هیئت باران بارید و باز باران را دیدی که گرد از زخ گل برگرفت اگر چه خود به هیئت مانداب چرک آلودی شد در آن حضیض _ به من بگو چرا کدری پائیز...
Read Moreمن از سلاله ابرم من از سلاله بارانم تو ابر را دیدی چگونه آب شد و به هیئت باران بارید و باز باران را دیدی که گرد از زخ گل برگرفت اگر چه خود به هیئت مانداب چرک آلودی شد در آن حضیض _ به من بگو چرا کدری پائیز...
Read Moreدر شب آن جاده سپید و طویلی که تا انتهای وحشی جنگل می رفت تصعید شد و بر جدار ماه یک هاله سپید نشست _ هر شاخه درخت تنومندی با حنجره کبودش فریاد می کشید و عاجزانه ناخن نرمش را بر پیکر سیاهی می سائید در من شبی بجا ماند و در شب فضای شیشه ای اطرافم فرو شدم _ چون شاخه های نومید که باژگونه سر به حقارت می سایند دو شعله بزرگ که در من بود خاموش شد و من با خنده های میرا تا چهره ای عبوس و خشن رفتم تیر...
Read Moreبر رودها که تابع راهند دلبستگی نشاید دریای گرچه گه متلاطم اما همیشه ساکن دریای گرسنه این اژدها که سیری نپذیرد ما را هوای بندگیش نیست در سر ما دل به آبهای هرز سپردیم هرچند در ابهت دریا شکی نیست تیر 48 ...
Read Moreپای اگر آبله گون است رخ اگر خورده سیلی من به رسوائی تن در ندهم
Read Moreبا رنگ آسمانه ” آبی ” گلهای سرخ و زرد تفاهم را دادیم “آب” ابر آمده ست و آسمانه ی این شهر نیست ” آبی ” من از کدام شخص بپرسم رمز بقای خاطره در چیست ؟ اسفند 48...
Read Moreمن کوه را شکستم و گفتم اما تو از شکستن یک تپه عاجزی در فتح کوه دست تو در کار است و فتح دستهای تو خود مشکلی عظیم تر از کوه آبان 48
Read More