جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

هندسه ی ستاره و شن

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

گوشه گوشه ی آسمان و زمین فقط ستاره و شن دخترک ولی هم که کوچ کرده فقط نقش دامنش هنوز باد را تکانی کوچک می دهد… اصراری نیست، فقط یک امشبی با صدای بلند نخند خاطره هایم خیس می شوند… برای کودکیم هندسه درس شیرینی بود طنابِ طلسم – تو بگو طلسم طناب – این آسمان و زمین را از رفتن بازداشته دوره گردها هم خاطرات مرده ی مان را به حراج گذاشته اند… در مغازه های عمومی هم فقط عروسک...

Read More

واگویه هایی در سیاهی شب  

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

– یک – گاهی برای دوباره دیدنت ماهی دو ماهی سه ماهی چهار ماهی رنگی را بر برکه ای به تماشا می نشینم یا مرور می کنم برکتاب حدیث ماهی گیر و دیو نمی دانم کسی آن را خوانده است؟   درختی را دیدم امروز که نوجوانی نقش قلبی را بر ساق هاش… با چاقو… و ساقه ی درخت خشکیده بود   مگذار گلدانِ چینی ترک بردارد یا ترک بخورد تو شاید ندیده باشی اما من هزار گلدان چینی را دیده ام ترک خورده شکسته...

Read More

هندسه ی پنجم آذرماه

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

توازن گردش آسمان و زمین بهم می خورد وقتیکه قطرِ دایره ی اشکت از طولِ خنده ات بزرگتر می شود  مربع عشق مثلث نفرت را محاط می کند دایره ی لبخندت احساس می کنم بر مربعِ عشق محیط شده   پنجم آذرماه است دیروز و فردا را رها کن امروز را برای همیشه به ریسمانِ خاطره بسپار  شعرم گم شد میانِ شعرهای گمشده سرگردان بودم حضورِ آبی ات راه را نشانم داد  زندگی گاهی بی معناست زیستن معمائی دیگر درسِ هندسه آوازِ...

Read More

ابرهای نیلوفری

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

اگر دوباره مثل آن تپه گوشه ی آن آسمان در مسیر عبور آنهمه ستاره و سیاهچال وکهکشان غریب و خسته و از دسترس بدور افتاده باشم چه؟ یا میان ازدحام این بزرگراه بی سر و ته که از شمال تا جنوب و مشرق را تا مغرب خط خطی کرده و با نُتی خاموش که روز و شب دورِ سرم می چرخد و گرمم می شود تا به ساعتی بعد به سرما چه معنی دارد؟ ”………………………. “ … این نُتِ...

Read More

نقطه، فاصله، سر سطر

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

ستاره خاموش است تلفن زنگ می زند شب ادامه دارد صبح نمی آید پاییزِ تازه آمده برای ماندن در تردید است … نقطه فاصله سرِ سطر ◊ ◊ ◊ واژه ی “است” پشت “بود” پنهان شده دروازه ی دریاها را هم – تا شنا نکنم- با هفت قفل آهنی بسته اند کاغذی فقط روبرویم گذاشته اند تا به خودکار آبی آنرا سیاه کنم تا… نقطه فاصله سر سطر ◊ ◊ ◊ ببین چقدر مهربانی که یخ بسته ام ببین چقدر قهقهه سر داده ام و تا فقط...

Read More

سلام

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

سلام، افزودن تاری ست به ریسمان زندگی به ریسمان دوست داشتن به ریسمان عشق تا ضخیم شود )چون زخمه هائی به سازی که اگر زیاد شوند و سنگین، آهنگ را غنای بیشتری می بخشند( ضخیم تر و مقاوم تر تا ریسمان طنابی قطور شود   کوه را توان جابجا کردن باشد فرو بردن کوه غرور و خودخواهی بر دریاچه ی آبی و آرام فروتنی   هر سلام یک قدم گریز از دشمنی است حقیرکردن کینه در زمانه ای که حقیرکردن دیگران افتخاری بزرگ به حساب...

Read More