بلور یخی به شکل دلتنگی
یک روز پیش از اینکه فصل سرما شروع شود مگر قرار بر این نشد که با هم همه چیز را قسمت کنیم نگفته بودم مگر که سردی دست من برای تو گرمای دستت برای من … از این مقوله بگذریم تو گفته هایت را فراموش می کنی من شنیده هایم را فراموش نمی کنم تو خواسته هایت را فراموش می کنی من بایسته هایم را فراموش نمی کنم * * * حدیث دیگری بگذار برایت بگویم حدیث خدا که یخ زد مثل دست های من از حضور نابهنگام سردی پاییز...
Read More