جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

بلور یخی به شکل دلتنگی

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

یک روز پیش از اینکه فصل سرما شروع شود مگر قرار بر این نشد که با هم همه چیز را قسمت کنیم نگفته بودم مگر که سردی دست من برای تو گرمای دستت برای من … از این مقوله بگذریم تو گفته هایت را فراموش می کنی من شنیده هایم را فراموش نمی کنم تو خواسته هایت را فراموش می کنی من بایسته هایم را فراموش نمی  کنم   * * * حدیث دیگری بگذار برایت بگویم حدیث خدا که یخ زد مثل دست های من از حضور نابهنگام سردی پاییز...

Read More

بی خیال

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

  سرتو بذار کنار باغچه / خیالت راحت باشه هر زبانه برگ سبز تازه رسته ی چمن می تونه بشه و میشه یه چاقو   دلتو بذار گوشه ی طاقچه / خیالت راحت باشه دلت اونقدر آش و لاشه که کسی ندزدتش   چشاتو ببند / نه واسه مدیتیشن تا اومدن چاقوی چمن زنی رو نبینی یا نیومدن دزد قلبت رو آذر...

Read More

شکست سکوت

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

یادم باشد بگویم بارش اشک همان شکوفه لبخند است فقط خدا زاویه  اش را به اندازه نیم صفحه چرخانده است   یادم بینداز بگویم عشق همان نفرت است عشق من به خوبی خدا نفرت خدا از پلیدی من   یادم بیاور بگویم سکوت همان فریاد است باژگونه شده تا آرامش شما را بهم نزند   یادم نمی رود بگویم هق هق همان قهقهه است حروفش سر و ته شده بیاد کمتر دارم دومی را اولی را اما بسیار   و دست آخر یادم آمد بگویم امشب عجب باد و...

Read More

دو طرح کنار پنجره

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

1 پروانه با با لهای خیسش کنار شاخه های خیس از باران می پرید سلامش کردم جوابم را نداد به یادم بیاورکلامی دیگر بگویم   پنجره را آذین بستم و گشودم آنرا آمدنِ زلزله ای دوباره آنرا بست و شیشه ی خاطره را شکست کلام از قفسِ ذهنم پرید به یادم  آورد کلامی دیگر بگویم   شتاب گرفتم تا از سیاهی و ظلمتِ زمین رها شوم تا آسمانی شوم اما از زمین که مادرِ من است چگونه می توانستم جدا شدن پس لا اقل شانه ات را تکیه...

Read More

پنجره ی خورشید

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

پنجره ی خورشید خیال بسته شدن دارد دوباره بازش کن پنجره را می دانم که برای بستن دوباره باز می کنی مرا هم برای شکستن اما هنوز بر این باورم که پنجره پنج حرف دارد چهار زاویه سه بخش و دو حالت باز یا بسته اما هنوز به دنبال پنجره ای هستم با دو بعد سیاه و سفید تا یادم بیاید بیاد بیاورم که بگویم به دنبال پنجره ای بی حرف و بی زاویه می...

Read More

پنج تابلوی معرق

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

تابلوی اول: صورتی   نزدیک تر بیا مثل زمانی که لنز دوربین را تنظیم می کنیم برای عکس گرفتن من هم دارم عدسی چشمانم را تنظیم می کنم برای گرفتن یک عکس نزدیک تر کمی زیاد شد کمی به عقب خاطرات این دو روزه هزار ساله اند انگار خاطره پشت خاطره می آید تا حضورت را همیشگی کند چقدر زیباست تمام خاطره ها رنگ صورتی به خود گرفته اند   تابلوی دوم: نیلوفری   سئوال می کنم از خود باغبان این گلخانه ام مگر که سرتاسرش را...

Read More