جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

عشق و خدا و رنج

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

گفتی تمام می شود گفتم تمام شد گفتی عبور می کند گفتم عبور کرد از ابرهای به باران نشسته پرسیدم در سکوت نشستند رقصِ بر گهای زرد پائیزی را هم کنارِ پیاده رو دیدم و پله هایی که ذوب می شدند و پله های برقی   هنوز کنارِ خیابان بودم که گفتم تمام می شود گفتی تمام شد همیشه نصف و نیمه خندیدیم همیشه نصف و نیمه گریستیم همیشه ذهنم آخر را از اول نیمه اول را هم از آخر *** آه آهن آهنگر *** بجای اینکه مزرعه را سبز...

Read More

بدون اینکه بخواهم

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

بدون اینکه بخواهم به لحظه ی نبودن نزدیک می شوم بدون اینکه بخواهم به شاخه زیبای خاردار گلی دست می کشم و خارها همه سرخ می شوند   بدون اینکه بخواهم خدا را می بینم به همراه احساس شرم و خدا مرا نگاه می کند با نگاهی پر از عطوفت و بخشندگی   بدون اینکه بخواهم به لحظه ی نبودن نزدیک می شوم و احساس می کنم که با وساطت عشق به درگاهش آمرزیده ام فروردین...

Read More

کوچه گردی در شب

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

شب دو حرف دارد ساقه ی شبدر سه برگ گل شب بو چهار گلبرگ ستاره پنج پر آسمان بی ستاره ی ابری امشب آبستن بارش بارانی نوروزی ست شب ابری از ستاره تهی ست ستاره اگر بود پنج پر داشت گل شب بو اگر چهار گلبرگ ساقه ی شبدر سه برگ شب اما بجای دو حرف هزار کوچه دارد من هنوز در کوچه ی اول هستم که آسمان چهارمین شب نوروزی آبستن باران است ولی نمی...

Read More

با حرفهایم راه می روم

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

کنار برو لطفا” دارم از رویایم عکس می گیرم ساعت مچیم از نیمه روز نگذشته هنوز روزِ رفته اما برایم دست تکان می دهد پیش تر از این گفته بودم نور سایه دارد اگر در برابر نوری شدید تر قرار بگیرد اصلاح می کنم “ نور سایه دارد اگر مقابل تو قرار بگیرد”   دستی برای گرفتن دستی برای دادن … دست خدا نه می دهد نه می گیرد فقط نوازش می کند صدای ترقه که می آید برگ گل بر این گلدان می لرزد خنجری به دستم بده...

Read More

از سر دلتنگی

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

می خواهم آفتاب شوم ابرکینه اگر بگذارد   می خواهم باران شوم ببارم برای اینکه سبزتر از همیشه شوید برای اینکه همیشه سبز بمانید و سبزینه ای دیگر باره اگر چه خودم به زردی می دانم باز … می خواهم به سیاهی شب باشم آلوده اما به خاکستر غروب تا در انتظار فلق بنشینم می خواهم آب شوم دریا نه قطره ای … چقدر تشنه در این بیابان لم یزرع اشک چشمهایشان را بر کف دستانشان برای رفع تشنگی هنوز در کوچه های...

Read More