جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

احساسم پر کشید

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

احساسم پر زد و رفت بجای مداد در جا مدادی روی میز فقط چهار چهارسو بچشم می خورد * * * بجای مداد چهارسو بجای قلم چاقو بجای کاغذ نطع رسم زمانه خشونت شده فقط خدا می تواند این رسم را بگرداند * * * به پرخاش می نگری در من تا با نفرت از کنارت عبورکنم چنین نمی کنم … رویایم اما هنوز دنیای دیگریست...

Read More

درد می کشم

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

درد  می کشم برای اینکه فراموش کنم که هنوز درد می کشم صدایم هنوز برای کسی آشنا نیست همسایه همسایه را نمی شناسد فقط به پنجره سرک می کشد عاشقانه های دیگران را در روزنامه ها دیدم پوشه های نامه های رسیده به روزنامه از نفرت و پوچی پر است صدایم را هیچکس نمی شنود درد می کشم برای اینکه ندانم هنوز درد می کشم   خیابانها را برای له کردن و له شدن پنجره ها را برای بازکردن پنجر ه ای دیگر به سوی سیاهی آسمان را...

Read More

دعوت به صلح

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

برای تنهائیم بزرگ است کوچکترش کنید این مکعب را می گویم □ برای بخاطر آوردنِ خودم بزرگ است کوچکترش کنید آینه ی روبرو را می گویم برای دوست داشتن و نفرت حتی خیلی خیلی بزرگِ بزرگ است این جهان را می گویم □ کوچکترش کنید تا بتوانم تمام انسا نها را سوسکها را حتی به صلح و دوستی دعوت کنم مهر...

Read More

ساعت چند است؟

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

دوست دارم بخندم یا شاید دارم می خندم راستی! ساعت چند است؟ شبتان خوش ممنون سه سال پیش از یک افغانی شنیدم که گفت: “یک جهان ممنون” عبارتِ جالبی بود برای من برای شما جالب نیست؟ از انگشت شصت پا شروع کردم و داشتم می رقصیدم از خواندنِ حروف الفبا شروع به دیدن کردم وای اگر نتوانم مجسم کنم که دیوارهای خانه های همسایه های دست راستی مان چه رنگی ست و بچه هایشان که هنوز رنگ مدرسه ندیده اند و مداد را می جوند؟...

Read More

مردمِ نگاه دختر افغانی

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

دستم نمی رودکه دوست بدارم یا دوست دارم که بگویم اما نمی توانم بگویم یا خیالی دیگر خیل خوابگردهای گمشده در مرزها در انتظارِ خوابیدنم هستند تا به پستوی خوا بهای سیاهم پناه برند پائیز می آید و بارانِ پائیزی هم همه چیز را و خاطره ها را… دستمالی را به دستم بده بگذارش برای بعد پائیزِ قرن را * * * هزار شب می شود که خواب نمی بینم دکتر گفت اینکه خیلی خوب است و من برای اینکه شبها خوابِ بد نبینم...

Read More

مناسبت نمی خواهد

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

دنبال شعر گمشده ای می گشتم میان دست نوشته های گذشته این سه شعر را کنار هم پیدا کردم … پنج سال پیش نوشته بودم آنها را با دستخطی عجیب و لبریز از درد … “ دست نوشته می تواند بیان کننده ی  اندوه و احساسِ درون باشد ای کاش دست نوشته های حافظ و مولانا را می توانستم ببینم … دست نوشته های فروغ را دیده ام دست نوشته ای از شاملو را هم داشتم می گفتم مناسبت نمی خواهد هر زمان که آسمان دلت ابری...

Read More