جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

پروانه و خورشید

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

از چشم پروانه خورشید دوست داشتنی و باورنکردنی است از چشم خورشید پروانه ◊ خورشید پشتِ پنجره پروانه پشتِ پنجره من در خوابِ خورشید و پنجره و پروانه ◊ دوست داشتنی چرا نمی شوم در چشم ماهی – پروانه- – خورشید- ◊ چقدر وحشت می کند پروانه در طلوعِ غروب وقتی فقط مرا پشتِ پنجره می بیند ◊ پنجره ی خورشید را می بندی هزار شمع روشن می کنی پروانه اما یخ زده از سرما پشتِ شیشه ی پنجره ◊ پروانه خواندن و...

Read More

دوست داشتن یعنی

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

دوست داشتن یعنی گلی به دستت می دهم تا دروازه ای به گلستانی بگشائی ◊ دروازه ی دلت را نشانم بده دوست داشتنت کلیدی شده ◊ چگونه دوست ندارم دنیا را دنیا، بزرگترین شعر خداست آسمان دلم با ستاره ی دوست داشتن پولک دوزی شده ◊ آینه های موازی دوست داشتنم را وسعت می دهند ◊ دوست داشتنی چرا نمی شوم در چشم ماهی؟ ◊ عقربه که  تندتر می چرخد دوست داشتنم گُر می گیرد ◊ از من مرنج تلاش کن… دوستت بدارم ◊ صدای...

Read More

باز هم به همین سادگی

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

روی زمینم در راهِ رسیدن به خانه کنارِ بزرگراه ایستاده ام برای نوشتن سی دقیقه مانده به ساعتِ ده و ده دقیقه که عقربه های ساعت به شکل بال های پُر پرواز پرنده ای شوند یا انگار آسمان باشد که بال گشوده و مرا طلب می کند   به آسمان چشم می دوزم به قصدِ دیدنِ ستار ه ای که هنوز شماره ندارد ) در قصه آمده که ستار ه ها همه را شمار ه گذاری کرد ه اند( آسمان را غبار گرفته و چشمم چیزی نمی بیند □ به زمزمه زیر لب...

Read More

عاشقان ایستاده می میرند

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

از دو عقربه ساعت تا دو بار سکوت طلائی *** از دو بال سبز پرنده تا دو قله قهوه ای جوش خورده بر آسمان سیاه یا خاکستری   از دو عقربه ساعت تا دو بار مردن در تنهائی – تولد و مرگ – و ایستادن تا… عاشقان ایستاده می میرند *** از دو بار عقربه ساعت تا ظهور ستاره ساکت *** آه اگر عشق و مرگ دو عقربه از ساعتی عتیقه هستند که به رسمی قدیمی روی هم یا روبروی هم یا بصورت متقارن قرار می گیرند در...

Read More

دلتنگی ها

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

شامه ی ما عجیب عمل می کند بوی نفرت را از هزار فرسنگی حس می کنیم اما بوی عشق را درکنار نه…   هزار بار گفتم دوستت دارم یکبار برای امتحان گفتم نه از طناب ستبر و هزار پیچ دوست داشتن دل بریدی بر آن نخ نازک نفرت چنگ زدی و حالا در ته دره ی تنهایی منتظری تا هزار بار دیگر هزار باره شود این حدیث * * * پر “واز” می کنی که به ثانیه ای دیگر فرود بیایی و بنشینی پروازکن برای همیشه بسوی لحظه های پر تحرک و...

Read More

هاشور می زنم روانم را ، با خنجر دوست داشتن

Posted by on تیر ۳۰, ۱۳۹۵

   انگار – دیشب – باران به خوبی باریده بود نگاه اگر به پنجره بیندازی می بینی تمامش لکه لکه شده از باران می اندیشم لکه های باران هزار نقش به شیشه ی پنجره ی روبرویم انداخته… ساعت از ده شب گذشته کوچه ی پشت پنجره ی روبرو از آمد شدن آدمها تهی شده هزار مرتبه خدا خدا می کنم جنایتی اتفاق نیفتد * * * روزنامه های صبح و عصر در ثبت و انعکاس جنایت از یکدیگر پیشی می گیرند … زمانه ی بدی...

Read More