دستمال و کاشی
دستمال را بر داشتم لکه های روی کاشی ها را زدودم این عکس آدم نیست دستمالی ست منتظر برای پاک کردن کاشی ها *** کاشی لکه را به دل نمی گیرد به سادگی لکه پاک می شود کاش کاشی باشیم...
Read Moreدستمال را بر داشتم لکه های روی کاشی ها را زدودم این عکس آدم نیست دستمالی ست منتظر برای پاک کردن کاشی ها *** کاشی لکه را به دل نمی گیرد به سادگی لکه پاک می شود کاش کاشی باشیم...
Read Moreدرشب آن جاده سپید وطویلی که تا انتهای وحشی جنگل می رفت تصعید شد وبر جدار ماه یک هاله سپید نشست *** هر شاخه درخت تنومندی با حنجره کبودش فریادش می کشید و عاجزانه ناخن نرمش را بر پیکر سیاهی می سائید در من شبی بجا ماند ودرشب فضای شیشه ای اطرافم فروشدم *** چون شاخه های نومید که بازگونه سربه حقارت می سایند دوشعله بزرگ که درمن بود خاموش شد ومن با خنده های میرا تا چهره ای عبوس و خشن رفتم تیر...
Read Moreشب تار می شد گرد تن من وتو ما جاودانه ایم این را باوبگوی که بردارد از لجاجت دست شب عنکبوت زشتی است بر ریشه ی حیات سپید ما بفشاردست چنگ تنگ گویا خبر ندارد ما آتشم ، آتش این را به او بگوی و بترسانش *** امید در درون تو دستی ست برخیز و آتشی بفروزان با دستهات با شعله های دستت دهگانه شب نیست می شود شب لاجرم به روز می انجامد *** از دوردست قافله می آید از فراز قله می آید چون قله سر بلند فوجی عظیم می رسد...
Read Moreآوازی از دهانه رها شد با آهنین پرنده گرمی کوچک … … آن هرسه را اندیشه آن دقیقه چه در سر بود ؟ …. آن کس که برپراند پرنده را وآن پرعطش پرنده که پرزد تا از رود سرخ جاری رفع عطش کند و آن میزبان که روی چوبه کمی لرزید بهمن...
Read Moreکبریت های سیاه و سوخته کبریت های زنده ی قرمز *** پروانه های مرده ی پشت پنجره پروانه های هنوز در پرواز باز پشت پنجره *** کفش های خاموش کاشی هائی که هر دقیقه میزبان نقشی کفشی دیگر *** طنین مرگ است این یا طپش زندگی...
Read Moreامشب برای اینکه دو روز بیشتر زندگی کنی یک ساعت از عمرم را به تو می بخشم *** فرداشب برای اینکه دو روز بیشتر زندگی کنی یک ساعت از عمرم را به تو می بخشم *** شبهای دیگر هم برای اینکه دو روز بیشتر زندگی کنی یک ساعت از عمرم را به تو می بخشم...
Read More