جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

در مسیر باد *

Posted by on مرداد ۸, ۱۳۹۵

ایستادم بر دشت بلاتکلیفی و انگشت سبابه ام را در آب چشمه فرو بردم… آنگاه چنانش گرفتم _ که شاگرد مدرسه ای از استادش اجازه می خواست _ تا جهت باد را دریابم اما بر کدام سوی می توانستم رفتن در حالی که نسیمی ملایم هم حتی ، نمی وزید 16/1/47 * ) طرح ابداعی خودم ( مربع های در هم تنیده ) و انتخابی برای سومین مجموعه شعر . طرح پیوست پست قبل نیز ( کلمه سبز ) از کارهایم در چند سال پیش...

Read More

مسابقه

Posted by on مرداد ۸, ۱۳۹۵

دانه ی انگور برای خورده شدن آماده است حلقه ی طناب دار هم برای گرفتن جان … … *** روزی سه شعر می نویسم دو دانه از عشق یکی …. از نفرت *** مسابقه ای میان عشق و نفرت است ….. کجای جهان ایستاده ای کجای نفرتی یا کجای عشق …. به من نگو به خودت بگو کدام را بیشتر ترجیح می دهی …. پیروزِ عشق و نفرت در روان تو کدام می شود ؟...

Read More

بزرگمردِ کوچک

Posted by on مرداد ۸, ۱۳۹۵

– برای تولد نیک آرمان – . لبخندت… شکفتنِ گلی است که پروانه ها را به سویِ تو می آورد . نگاهت شعاع هایِ آفتاب را صیقل می زند . انگشتانِ کوچکت کلیدی است برایِ گشودنِ دروازه یِ بهشت . و سختی و صلابت کوه با حضورِ تو به چمنزارهایِ سبز بدل می شود *** دو شعله یِ مشتاقِ شمع در انتظارِ لمسِ نسیمِ نفس هایت هستند . پنجم تیرماه...

Read More

حکایت

Posted by on مرداد ۸, ۱۳۹۵

دو سال از هفده سال گذشت این دو سال بیشتر از هفده سال گذشت… دایره ی زندگی بر مدار زخم و زاری و زوال می چرخد *** روزی یک بار به تصویرم در آینه سلام می کنم روزی دوبار به مغازه دار محله سلام می کنم روزی سه بار به معده ام سلام می کنم *** بسیار خوشبختم و فراموش کرده ام که برادرم را برای همیشه برده اند فراموش کرده ام که برادرانم که برادرانمان لبخندشان فراموششان شده است  13 شهریور...

Read More

یلدا بهانه است

Posted by on مرداد ۸, ۱۳۹۵

نه دری گشوده می شود نه سایه ی خورشیدی لبخند نه چشمه ای زلال که آینه ای شود… تا تصویر خودت را در آن ببینی نه چشم اندازی برای کودکانی که در شب یلدا به دنیا می آیند پس اینهمه خوشحالی و بی تفاوتی چرا ؟ *** بر سر شاخه ی چنار ساقه های نازک برگهای زرد را توان نگهداشتن ندارند تو چرا برگهای کف پیاده رو را لگد می کنی ؟ اما با جاروئی در دست پیاده رو را از برگ خشک و خس و خار جارو می کند تا جائی برای...

Read More

مرثیه ای برای نوشتن

Posted by on مرداد ۸, ۱۳۹۵

هرچه دوست داری بر کاغذ بنویس – رقص عاشقانه باد… با موسیقی بی کلام نسیم *** هرچه که می بینی بنویس – پنجره های خاموش و در های بسته و دیوار *** هرچه که دلت می خواهد بگو – عبور پرنده از آسمان بدون ترس از طوفان *** هرچه می گذرد بنویس – عبور زمان در قالب دو عقربه *** هرچه که می شنوی بنویس – صدای گلوله و ناله پرنده و صدای گلوله و شیون کودک و …. *** چه آرزویی...

Read More