جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

طبیعت بی جان -2

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

نقشِ کمرنگِ نتی بر کاغذ در انتظارِ دستی برای نواختن … نقشِ پرنده ای به پردۀ آسمان که از میانِ ستاره ها دانه بر می چیند نقشِ گلی بر دیوار به دور از بهار و شرمناکِ نازائیِ زمین نقشِ مردمی خسته که آرزویِ خفته و خراب و خاموشی را هنوز به دوش می کشند...

Read More

نومیدواری

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

پستانکی به لبت می گذارند میان گهواره وصیت نامه ای به دستت… میان گور در این فاصله کبوترِ کوچکِ قاصدی هم نیستی *** پستانکی به لبت می نهند که پرچینی شود بر فریادت تا خاموشی *** درخت بی برگ پائیزی هاشور می زند به به حاشیۀ سربی تو هم تا همیشه با مژه آسمان خاکی را جارو کن فرشتۀ چشم بسته و شمشیر و ترازویش را هم به خوش باوران بسپار *** درد را هنوز درمانی نیست امدادگر اما مسکن را همیشه به هنگام می...

Read More

بر مدار تردید

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

مطمئن نیستم که دایرۀ خورشید طلائی شود… مثل گوشواره ای که تو بر گوش یا سربی شود مثل گلوله ای به گردن *** اطمینان ندارم که این بزرگراهِ تنگ مرا به کدام بهشت گمشده دعوت کرده انگار کن که حافظ و مولوی و بامداد فقط برای تزئین اطاق های ما سروده اند به خط ثلث یا شکستۀ نستعلیق فروغ هم فقط برای این که در میان شعاع های خورشید پنهان شود *** مطمئن نیسنم که این پنجرۀ کوچک را برای بزرگتر کردنِ حسرتهای تو...

Read More

شکست فتح

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

فتح با خنده نبود فتح با گریه بود و حقارت و بیگانه که… بر درگاه ایستاده بود *** به چراگاه برو ای اسب وحشی _ که در منی _ که تحرک از نسوجت می گریزد و علفهای گندیده می خواندت به خویش و بیگانه را ببین که فاتحانه نشسته بر سکوی بزرگ شهر *** با فرازتنی به فروتنی نشسته با خودخواهی به بیگانه پناهی بدل شده با رنگ گلی صورتت شرم را میزبان باش که گلهای باغچۀ خانه ات بر تو حرامند حتی در بوئیدن *** گلِ...

Read More

برای نلسون ماندلا

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

سختواره به آغاز شد مروارید گونه در صدف زندان … عزم به بالیدن کرد به نرمی آبی که سنگ را توان شکافتن باشد *** هنوز زنده است هنوز می گوید : – ما سیاه شده ایم تا فرصت سفید شدن را به شما بدهیم – ما به صخره صیقل می زنیم تا برای شما به گوشواره و گردن بند – ما به سبکبالی به عشق تکیه می زنیم تا در هزار راه نرفته باری بر ترازویی شود به سود شما *** از عشق درس بزرگی به جا مانده از...

Read More

مُسَکِن

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

مسکن یکی یکی می آید درد… ده تا ده تا به قامت هر نفر ما سنگ نشده گِل می شویم به لای و لجن آلوده تا خمیری به دست خمیر گیر به قله فراز می شویم تا به « قیلوله ناگزیر » تن بسپاریم ما به آب چشمۀ فراموشی غسل می کنیم تا کفن برادرمان را به جا رختی شناگرانی بزرگ که از کودکی در افسانه های دیو و پری پرسه می زنند گردنکشانی کوچک که عادت به شنا به دریای خون دارند دگردیسیِ ناخوشایندی است روزنامه به شب...

Read More