جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

گفتگو

Posted by on مرداد ۱۰, ۱۳۹۵

_ روزت خوش از کجا می آیی؟ … _ از سپیده دمِ غروب در غروبِ سپیده از مراسمِ دفنِ تاریخ *** _ بر دستانت چیست ؟ _ در دستانم سبدهائی ست پر از خون و خاکستر و بر دوشم کوله باری از حسرت پُر *** _ از چشمهایت بگو : بر چشمهای ترسانت کدام گناه نکرده در زندان است ؟ ….. *** _ به کجا می روی ؟ _ به دیدنِ خدا یِ خود ساخته که این بار را بدوشم گذاشته به همراهِ شمشیر های آخته …. _ اگر دیدی مرا هم...

Read More

بازی با واژه ها – 5

Posted by on مرداد ۱۰, ۱۳۹۵

لحظه ای کوچک چونان قرنی گذشت قرنی دیگر نیز … مانندِ لحظه ای کوتاه در گذر است *** سنگینی دردهایت را به دوشم بگذار من اما نمی خواهم بال پروانه ای کوچک حتی به دوشت سنگینی کند *** در خیابان گم می شویم مانند دانۀ گندمی که آرد شد زیرِ سنگِ آسیاب *** چه افقی باشد چه عمودی فرقی نمی کند …. همه چیز خط می خورند عشق ها و خاطره ها *** آنچه که نومیدم می کند حضور شب نه شبی است که در درونمان نشسته...

Read More

چند نُتِ نا پیوسته

Posted by on مرداد ۱۰, ۱۳۹۵

روباهِ پیری در جنگل رویِ سیاهش را پشتِ دستِ سپیدش… پنهان کرده *** در بزرگی کوچک می شویم مثل تنهاییِ شعاع خورشیدی یا تیزیِ جوانۀ دانۀ گندمی غلطان به خاموشواریِ زندگی *** سوزش سرمایی از درون همراه خشکیِ دردی پوسیده در پیرامون …. هماوازِ لالائی مکعبِ کارتون خوابها در رنجی همیشگی *** هلالِ ماه خنجری برای کشتن است ؟ یا زبانۀ بالایِ دانۀ گندمی که عقدِ زندگی می بندد *** همه چیز باژگونه شده...

Read More

غزل

Posted by on مرداد ۱۰, ۱۳۹۵

هر شب که می گذرد پردۀ ناشناخته ای دیگر را بر آسمانِ تاریکِ روز … می آویزیم *** غزالواره ای آرام در کُنامِ دردهای ناسروده بر خواب می گذرد چون داس های خمیده که داستانِ تنهاییِ خود را با جلاد *** …. باران به گوشۀ ابری خزید سار به سایۀ درختی نشست تنۀ گردویِ پیر هم میزبانِ شخمی دیگر شد 1- 12-...

Read More

جوانه ای بر دیوار

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

در عبورِ رنج در تقلائی دوباره خاطرۀ دردِ هرشب را … با شعلۀ چراغِ نیمه خاموشی در پشتِ پنجره ای دیگر می آویزیم *** نه آفتاب در وقاحت خود شک کرد نه کرمِ شب تاب از قعر خاک برآمد نه خنجری به زخم هزار ساله مان پوزخندی زد نه شکوفۀ گل سرخی از زیبایی نا بهنگامش در هم پیچید …. تسمه ها به گرده مان تنگ تر شدند و زمان هم به کاهلی تمام *** میان دو نقطه فرو شدیم مثل مستطیلِ گنکِ تصویری بر کهنه...

Read More

زنجیر و خاطره

Posted by on مرداد ۹, ۱۳۹۵

زنجیر و خاطره … گاهی کمی خیلی زیبا هستند این آسمانِ آفتابی و سراسر ابری هم پر از لاشه خوار *** چه پیروزیِ بزرگی ست سفرۀ خالی را برای همه گستردن *** لبخند کوچکمان از گریه ای مداوم پر شد سپیده دم هم به شب و رود بار خشک گره خورد *** چه پریدن کوتاهی داریم مانندِ لالۀ سرخِ سپیده دمی با کلافِ نخی سفید و طولانی میانِ کوه و آسمان ….. قاطعانه نمی گویم سر بزنید و قطع کنید ریشه و تنه و جوانه را...

Read More