گفتگو
_ روزت خوش از کجا می آیی؟ … _ از سپیده دمِ غروب در غروبِ سپیده از مراسمِ دفنِ تاریخ *** _ بر دستانت چیست ؟ _ در دستانم سبدهائی ست پر از خون و خاکستر و بر دوشم کوله باری از حسرت پُر *** _ از چشمهایت بگو : بر چشمهای ترسانت کدام گناه نکرده در زندان است ؟ ….. *** _ به کجا می روی ؟ _ به دیدنِ خدا یِ خود ساخته که این بار را بدوشم گذاشته به همراهِ شمشیر های آخته …. _ اگر دیدی مرا هم...
Read More