جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

ستاره ای که پلسار می شود ( * )

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

هنوز همانم فرشته نه سایه ای از روح دوست داشتن به دیوار نفرت _ دیوار را فرو بریز _ *** هنوز همانم ده ساله کودکی لباس میانسالی پوشیده ده ساله کودکی میان خیابان کنار جقجقه هایش – برای فروش- دانه دانه _ برای مردمی که نمی شناسد _ کلاله عشق عرضه می کند *** هنوز همانم سایه ای به دیوار دوست داشتن _ هیچ گاه نپرسیده ای که اینکه طالب دوستی است _ به کدام کهکشان تعلق دارد *** هنوز همانم کودکی که بر برگ...

Read More

بهار تا خورشید

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

بهار تمام زمین را سبز می کند خورشید تکه ای از آسمان را آبی *** خورشید تمام می شود اما دوست داشتن دوباره نمی شود بر مدار دوست داشتن تا عشق بر مدار دوست داشتن خورشید بر مدار دوست داشتن بهار بگذار تا هزار بار بر بهار بچرخم تا عشق بر مدار بنشیند 21 تا خورشید *** ای کاش برگی به ساقه بهار باشم مگر نه اینکه به دوست داشتن خورشید دلخوشم و به “دوستتان دارم” گفتن وقتی بهار پس از صد هزار بار...

Read More

برای کسوف فردا

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

در هزاره دیگری حدیث امشب ما را به خواندن نشسته اند *** باشد که این کسوف کسوف نفرت باشد شاید اما کسوف عشق *** شاید که نیمه تاریک عشق به دایره نفرت مماس شده یا “ماه” عین عطوفت است یا خورشید −دوست داشتنی همیشگی − منتهای خشونت شاید هزار شاید در فردا حقیقت شود *** فردا پس فردایش را به دنبال می کشد من اما این نفرت مزمن را با کدام اسلحه عشق بکشم و زیر پا له تا مگر کاش … کاش کسوف فردا...

Read More

با خورشید و رنج

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

برای سبز شدن دوباره خورشید ساقه زرد پنجره را از غروب تا سپیده پرسه زدم فراموش کرده بودم “ستاره” سحری را که چشمک زن می گفت: “برای اینکه برنجم هنوز رنجی هست” *** نمی شود به نگاه تو دست زد نمی شود نگاهت را پشت دیوار خاطره تنها گذاشت نمی شود به شب آبی گفت: آسمانی امشب از همیشه آبی تر است ستاره از همیشه درخشنده تر خاطره خورشید از همیشه طلائی تر در متن سرمه ای آسمان...

Read More

آفتاب امشب

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

خلخالی به پا خطی به سینه چقدر آفتاب امشب خوش افتاده است *** به کدام اعتقاد عادت داری به کدام اعتماد دوستت بدارم ستاره امشب آدمکش افتاده است *** خاری به قلب خنجری به دست به همراهیم رامشگری که امشب خامش افتاده است مرداد 77...

Read More

درآمد این دفتر

Posted by on تیر ۲۳, ۱۳۹۵

از سر شب گفته بودم که دل به گفتن شعری می چرخد رنگارنگ آسمانی خاکستری رنگ مرثیه های سال کبیسه – سیاه – نارنجی صورتی ارغوانی و دست آخر نیلوفری و باز می خواهد ستاره های عاشق را یا ستاره های سرگردان را شهاب ها را حتی در شبی قطبی مقابل یک آفتاب قطبی نقاشی کند *** بیش از چهل دفتر را سیاه کرده ام برگزیده هایش را « مرثیه جویبار » یک بار به نام و بار دیگر « خشونت دنیا یادم داد دوست بدارم » و حالا هم را «...

Read More