یک رباعی
آمد به هوای دیدن گل ، باران پاییـــز ، برای دیدن گلبـــاران لبخند تو چون غنچه و بغضت چون ابر سخت است بجــای دیدن کل ، باران
Read Moreآمد به هوای دیدن گل ، باران پاییـــز ، برای دیدن گلبـــاران لبخند تو چون غنچه و بغضت چون ابر سخت است بجــای دیدن کل ، باران
Read More– تقدیم به مهرداد ناظمی گرامی ، به بهانه زاد روزش ( 26 مهر ) – در نظر گاهم… مورچه کوچکترین است خدا بزرگترین *** نه خدا نه مورچه خط قرمزی نیافریده اند خطوط قرمز را خودکامگان بر صفحه کوچک زیستنمان خط کشی می کنند *** مورچه ها جشن تولد ندارند خدا نیز هم میان تولد و مرگ فاصله کوتاهی است تا قدمی برای عشق برداری *** اگر عشق تنفس کوتاهی میان بودن و نبودن است بگذار در رگهایم مثل رودخانه...
Read Moreبرای اینکه بخوابم گوسفند ها را نمی توانم بشمارم همه را سر بریده اند … *** با دانه دانه ی دردههایم ستاره می سازم تا بر آسمان تاریک شبم بیاویزم تا بخوابم مگر خواب ستاره ها را ببینم *** تردیدهایم را هم بالشی می کنم شاید حقیقتی بخوابم بیاید *** دیروز گله ی گوسفندان را به چرا بردند که فربه شوند امروز هم به قربانگاه عید سعید قربان است *** گوسفندی دیگر نبست شعرم را به بال پرنده ای می آویزم...
Read More– برای غلامرضا محمد پور – نازنین ،… روزگار غریبی است گورکنان غنی تر می شوند مردم فقیر تر *** نازنین ، دستهایم از زخم عشق پر است درونم از درد سنگین *** نازنین ، نه پرگارها و نه پرکارها مرکز زمین خدا را موریانه ها رقم می زنند *** نازنین ، سوگوار دوستان رفته ام ( * ) بجای اینکه رنگی باشم سیاه و سفبد می تپم *** نازنین ، دلی بی درد نیست کتابی بی نوشته بیش از این نمی گویم و نمی...
Read Moreاز بال شب پره آویزان می شوم تا آسمان پُر آفتاب یا پَرِ آفتاب بر آسمان را… نارنجی تر ببینم *** برای خاطره ای کوتاه و دور می نویسم وقتی که تازه کهکشان شیری شکل می گرفت و اولین دندان شیریم جوانه می زد *** هنوز صبح نیامده شبی دیگر آغاز می شود آسمان آبی هم مثل همیشه سیاه *** حس گناه می کنم وقتی که بی گناهی بر طناب دار آویزان است و من که توان هیچ کاری ندارم تنها در خودم گره می خورم *** برای...
Read More– برای همسرم به بهانه سالگرد تولدش. که دوبیتی و شعر کلاسیک را ، بر شعر نو ترجیح می دهد – سر کوه بُلن نی می زنم من ( * )… که اسب خسته را پی می زنم من هنوز از آذرم مانده دو دانگی که لب بر ساغر دی می زنم من *** سر کوه بلند آب است و آتش دلی خوشحال و احساسی پر از خش به ابر آوبختم در سایه باد به باد آوبختم چون سایه دلکش *** سر کوه بلند آمد سواری به دستش ساقه ای و خشکباری نه خشکی ماند...
Read More