جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

سرخوردن سندباد روی شیشه

Posted by on مرداد ۱, ۱۳۹۵

سند باد قصه های هزار و یک شب بند از پا رها کرده درست مثل پروانه ای خیابان پریدن دارد *** چقدر برای گم شدن توان رفتن هست تا به نقطه آخر برای شروع دیگر گریزی شاید باشد از شن و باد و افسانه به سرزمینی  دیگر *** خس خس سینه نمی گذارد آرام تر بخوابم تا بگویم به نوشتن شعری دلخوشم به شنیدن صدائی معتادم و دفتر خاطره ها را پیش از اینکه باز کنم پاره می کنم *** دفتر خاطراتت را باز کن نام مرا اگر دیدی خط بزن...

Read More

سروده ی چند قرن پیش 

Posted by on مرداد ۱, ۱۳۹۵

شب دو حرف دارد ساقه ی شبدر سه برگ گل شب بو چهار گلبرگ ستاره پنج پر آسمان بی ستاره ی ابری امشب آبستن بارش بارانی نوروزی ست *** شب ابری از ستاره تهی ست ستاره اگر بود پنج پر داشت گل شب بو  اگر چهار گلبرگ ساقه ی شبدر سه برگ شب اما بجای دو حرف هزار کوچه دارد من هنوز در کوچه ی اول هستم که آسمان چهارمین شب نورورزی آبستن باران است ولی نمی بارد...

Read More

هفت سین ناتمام ….

Posted by on مرداد ۱, ۱۳۹۵

« سکه» … سکه وار دست به دست می شوم بی که بدانم سکه نگاهم را چه کسی می بیند خورشید بی لق لقه شنا می کند با اشعه ی رنگینش بی خبر از مفاهیمی مثل روز مثل شب و تعهد من به خیابان یخبندان خالی می شود با گذاشتن سکه ای در دستی ————————— « سفر » سفری اینچنین پر پیچ و فراز و فرود که نامش زندگی ست نرفته بودم *** سفری به ای سادگی که نامش زندگی ست...

Read More