جـواد شریفیـان

سایت اشعار و دیگر آثار هنری

حسرت

Posted by on فروردین ۱۲, ۱۴۰۰

رد جاروی رفتگر پیر شهر

بر صبح خاکی کوچه نشست

و جای پای رهروان دی شبه را شست

*

موجی به برکه را ماننده گم گم شدند

یاران من

یارای ماندنم دیگر نیست

زیستنم حتی

نه برکه ام نه بادنه رفته ام نه بجا می مانم